بيشتر گردد و به همين دليل وى نيز پارهاى آثار تاريخى را از فراموشى و از ميان رفتن نجات داده است . 102
ابن اثير در آغاز كتاب خود اذعان دارد كه كتاب طبرى محل رجوع و مورد اعتماد او بوده است 103 و تا آخرين واقعهاى كه طبرى به سال 302 نوشته ، از آن كتاب سود برده است . 104
ابن اثير به شخص طبرى نيز علاقهمندى نشان داده است و در ذكر وفات او ، سخنانى آورده كه بر روى هم بزرگوارى و علم طبرى را روشنتر ساخته است 105 و در بسيارى موارد روايتهاى وى را درست دانسته است 106 و در پارهاى مسائل نيز از خود ابراز عقيده كرده و مطالب طبرى را ناقص تشخيص داده است . 107
ابن اثير گاه با انتخاب بهترين روايتها ( به تشخيص خود و به دور از روشهاى منبعشناسى ) ، بسيارى از روايتها را كه قابل تحقيق و استنباط علمى و تاريخى هستند ، كنار نهاده است و گاه با به كار بردن عقل ، پايههاى تاريخنگارى طبرى را مورد حمله قرار داده است ، از آن ميان داستان « تبع » است كه البته از لحاظ تاريخى امرى جعلى و ساختگى به نظر مىرسد ، اما به قول استاد زرياب خويى :
« امروز بر ما مسلم شده است كه همچنانكه ايرانيها و يونانيها براى خود اساطير و افسانه و داستانهاى حماسى داشتند ، قوم عرب نيز چنين اساطيرى داشتهاند و راويان عرب مخصوصا پس از اسلام چون از اساطير و قصص حماسى ايران و يونان آگاه شدهاند ، خواستهاند براى قوم عرب نيز كه در آن تاريخ مولا و آقاى ديگران بودهاند ، داستان حماسى بسازند و داستان تبع نيز از آن قبيل است » سرانجام ، استاد چنين نتيجهگيرى مىكند :
« پس داستان تبع از لحاظ اطلاع به روحيه اقوام و ملل و مردمشناسى و فرهنگ توده و روانشناسى قوم عرب بسيار شايان توجه است و اگر طبرى يا امثال او آن را نقل نمىكردند ما از داشتن سندى درباره فرهنگ توده عرب محروم بوديم » . 108
ابن اثير با اينكه از عقل و معيارهاى عقلى سخن مىگويد و بر طبرى گاه تاخته است كه چرا افسانههاى نامعقول و خرافى را در كتاب معتبر خود آورده است اما پايههاى استدلال او نيز بر ايمان است و اگر بيان رويدادهاى گذشته با اعتقادات وى
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٥٣