تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
يكى از مورخان معاصر عرب مطلبى دارد بدين عبارت : « طبرى از نظر برداشت و بينش يك نفر حديث‌شناس بود ، چنان كه اين مسأله از تأكيد وى بر سلسله منابع و خوددارى او از نقادى محتوا ديده مىشود » . 81 حال اگر در نظر گرفته شود كه طبرى حديث‌شناس ، اخبار الرسل و الملوك را پس از پايان بردن تفسير قرآن و بسيارى كتابهاى ديگر ، يعنى ميان سالهاى 283 تا 296 هجرى ، به زبان ديگر در دوره كمال به نگارش درآورده است ، 82 جويندگان را به اين برداشت وقوف مىدهد كه رسالت وى « ابراز اراده خداوند و نشان دادن وحى او » بوده است 83 . طبرى در اين راه ، سختيهاى فراوان ديده است ، و راستى اين است كه به هيچ « دربارى » تعلق نداشته ، و از نيازمنديهاى « قلم بدستان » زمان هم دور بوده ، و نسبت به هيچ مذهبى تعصب نورزيده ، و از هياهوى عامه هم هراسى به دل راه نداده است . ماجراى مرگ و كفن و دفن وى نيز از بسيارى گمانهاى گناه‌آلود كاسته است . وى آنچه را شنيده و خوانده است پس از يك گزينش كلى حديث‌گرايانه ثبت كرده و به يادگار گذاشته است و بدين‌سان به گونه يك وقايع‌نگار يا مورخ درآمده است كه : « با نقل روايات راويان و حتى اختلافات جزئى آنان در يك حادثه ، خدمت بسيار مهمى به تاريخ اسلام و ايران و عرب كرده است و اگر او همه اين روايات را در اين مجلدات بزرگ جمع نمىكرد و براى آيندگان به يادگار نمىگذاشت بسيارى از اخبار گذشتگان مانند نظايرشان گم مىشد و به دست ما نمىرسيد » 84 . اين كار بسيار باارزش بوده است خاصه اگر در نظر گرفته شود كه طبرى « تمامى مواد و موضوعاتى را كه در كتابهاى حديث و تفسير و لغت و ادب و سير و فتوحات و تاريخ حوادث و احوال رجال و اشعار و خطب و عهدنامه‌ها وجود داشته ، گرد آورد و آنها را با يكديگر بياميزد و با اسلوب برازندهء دلپذيرى در معرض مطالعه قرار بدهد و هر روايتى را به راوى اصلى آن و هر قولى را به گوينده آن بازگرداند . همچنين توانسته است در اين كتاب فصول شايسته و نمونه‌هاى برجسته‌اى از كتابهاى گمنام يا فراموش شده ذكر نمايد و نيز در اين كتاب مطالبى را از اقوال علما نقل كرده كه در هيچ كتابى نمىتوانيم يافت » 85 . شگفت‌انگيز است كه پاره‌اى از پژوهشگران نقد ديگرى بر طبرى وارد كرده‌اند . مؤلف تاريخ ادبيات عرب از قول ويليام مارسه مىگويد كه طبرى دانشمند چابك‌دست
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 444 | جمعى از نويسندگان