است چنان صاحب تاريخ طبرى را جلب كرد كه آنها را با كمى تفاوت در نوشتجات خود آورد و مورخين را كه از وى پيروى نمودند ، به اشتباه انداخت » . 72
نام سيف بن عمر بيش از سيصد بار در تاريخ الرسل و الملوك آمده است ، نخست در وقايع سال دهم هجرى ( ادعاى نبوت مسيلمه كذاب ) و آخرين بار در وقايع سال سى و ششم هجرى ( خروج على ( ع ) بسوى صفين ) . طبرى از كتاب سيف بن عمر از طريق عبيد اللّه بن سعد الزهرى بن ابراهيم بن عوف ابى الفضل البغدادى ( - 260 ق ) كه ساكن سامره بود و نامش بيش از چهل بار در تاريخ الرسل و الملوك آمده ، استفاده كرده است .
عبيد اللّه روايتهاى سيف بن عمر را از عم خود يعقوب بن ابراهيم ( - 208 ق ) ساكن بغداد كه از ادبا و آشنايان به تاريخ بود و نامش نيز در حدود چهل بار در تاريخ الرسل و الملوك آمده ، نقل مىكند . 73
كتاب سيف بن عمر زير عنوان الفتوح الكبير و الرده ، گويا نزد يكى ديگر از راويان طبرى به نام سرى بن يحيى ( - 167 ق ) بوده است نام اين شخص نيز نزديك به دويست و چهل بار در تاريخ الرسل و الملوك آمده كه آخرين آن در ارتباط با وقايع سال يكصد و چهل و پنج هجرى ( روزگار منصور عباسى ) است . طبرى با سرى مكاتبه و مراسله داشته و بخشهايى از كتاب سيف بن عمر را نزد وى خوانده و بخشهايى را نيز رونوشت كرده و براى تأليف خود برداشته است . 74
بسيارى از مورخان و خبرشناسان و علماى حديث ، سيف بن عمر را « جاعل الحديث » و « متروك الحديث » و « باطل الحديث » و « ضعيف الحديث » و « زنديق » و غيرقابل اعتنا دانستهاند و راويان وى را « مجهول الهويه » و « دروغگو » و « كذاب » و « جعال » و « مطرود » و « منفور » و « واهى الحديث » و « مجهول النقل » و « سقيم الاسناد » و « ضعيف الحافظه » و « مبطل الاحتجاج » به شمار آوردهاند . 75
انتقادها يا تعريفهايى كه از طبرى يا ناقلان و مخبران او شده است ، بيشتر معطوف به دوران اسلامى است . البته در مورد تاريخ ايران پيش از اسلام ، تاريخ انبياى بنى اسرائيل نيز اظهارنظرهايى شده است . طبرى با اين بيان كه « گاهى از حوادث اقوام گذشته و اخبار و رويدادهاى جارى براى كسانى كه زمان آنها را درك نكرده يا خود ناظرشان نبودهاند ، حاصل نمىشود مگر از راه اخبار مخبران و نقل ناقلان » 76 مطلب
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٤٢