قصص ياد نمىشد .
در آن روزگار هنوز « علميت » و « عقلانيت » تاريخ در اذهان انديشهگران مسلمان قطعيت نداشت ، اما اصل « ضبط » وقايع و عنايت به « عدالت » پذيرفته بود . 19 خوارزمى صاحب مفاتيح العلوم ، ( نگارش سالهاى 372 - 367 ق ) و اخوان الصفا در پارهاى از رسائل خود از اهميت احوال گذشتگان و سلسلههاى حكومتى بحث كردهاند . با اينكه فارابى ( 339 ق ) و ابن سينا ( 428 ق ) در طبقهبنديهاى علمى خود ، از تاريخ و جايگاه آن سخن به ميان نياوردهاند ، اما به نظر مىرسد كه همزمان با حيات علمى طبرى ، حركتى در اين امر اندك اندك به وجود آمده بود 20 كه در جاى خود از آن سخن به ميان خواهد آمد .
باب دوم زندگينامه علمى و فرهنگى طبرى
مقدمه
مورخان ، نگارندگان و شرحدهندگان اوضاع و احوال اجتماعى و انسانى زمانهاى گذشته ، و گاه زمان خود هستند ، اما آنان خود پديدارهاى فرهنگى عصرى به شمار مىروند كه در آن زيستهاند و به همين اعتبار فرهنگ عمومى جامعه و ارزشهاى حاكم بر آن و شرايط تاريخى روزگار آنان ، و ويژگيهاى فردى ، و خاندانى و اجتماعى پيوند يافته با زندگيشان ، در برداشتها و تبيينهاى آنان از جامعه و تاريخ و حركت آن دخالت فراوان دارد . با اينكه روشهاى علمى ، شناخت وقايع درست و نادرست را آشكار مىسازد ، اما اينكه چه كسى ، در چه شرايطى ، و به چه شيوهاى و براى چه منظورى سخن گفته است ، خود مىتواند از مقدمات پژوهشهاى تاريخى باشد و اگر اثر تاريخنگاران در پايگاه تاريخى زمان خود ، قرار گيرد ، و بر پايه ارزشهاى فرهنگى ( و اخلاقى ) ، روند علم و بينشهاى تاريخنگرانه همان روزگار ، بررسى شود ، بسيارى از داوريها ، و نسبتها و