تاريخنگاران جهان اسلام از ميان اين قوم پديد نمىآمدند . 14
3 - نظاميابى تاريخى
با در نظر داشتن توجه و گرايشهاى سنتى به گذشته و رويدادهاى چشمگير و نسبها و تبارها ، كه از همان روزهاى نخستين حركتهاى اسلامى وجود داشت ، نظاميابى تاريخنگارى مسلمانان با همه تنوع و تطور آن ، در موقعيت و شرايط اجتماعى و فرهنگى جامعه نوين و گستردهاى پديد آمد كه در كثرت و چندگانگيهاى عقيدتى ، قومى و منطقهاى بسان اقيانوس پربار و موّاج ، و على الدوام در تغيير و تحول و نشيب و فراز هرآن گوهرى را به ساحل نشاند كه تاريخنگارى يكى از آنها است . به زبان ديگر تاريخ كه بيانگر احوال جامعه است ، از اين نظر خود يكى از پديدارهاى فرهنگى جامعه به شمار مىرود ، و بتحقيق جداى از ديگر پديدارهاى فرهنگى نيست و بررسى علمى آن بايد در كليت جامعهاى صورت گيرد كه اصل وحدت و تنوع يا يگانگى و هماهنگى و تساهل ، هر چند نسبى و گاه مشروط ، از جلوههاى ممتاز آن بوده است .
سيرهنويسى ( - زندگينامههاى پيامبر ) و مغازىنويسى ( - رزمنامههاى پيامبر ) از كوششهاى نخستين پايهگذاران تاريخ اسلام در ثبت و ضبط وقايع بهشمارند . به دنبال آنها فتوحاتنگارى ( - تنظيم فتحنامه ، چه در دوره رسول اكرم و چه پس از وى ) ، تدوين خراجنامهها ( با همكارى انديشهگران و ديوانيان ايرانى ) ، نگارش طبقات و رجال صدر اسلام ( - زندگينامههاى اصحاب پيامبر ، محدثان ، و قاريان و شاعران و كاتبان و جز آنها به ترتيبهاى گوناگون ) ، مقاتلنويسى ( - احوال شهيدان ) ، تهيه تراجم احوال و تذكرهنگارى و به مرور ايام فراهم آوردن نوشتارهايى در حروب و فتن و چگونگى خطط و بلاد ، همچنين احوال انبياى سلف ، و فرق و ملل و نحل ، و كوششهاى علمى و فرهنگى گسترده در حديثشناسى و حديثنگارى و فقه و شريعت ، همه در فضايى تحقق يافتند كه هماهنگى آموزشهاى قرآنى بعنوان منبع فيض اصلى ، با انواع علوم ، فلسفه ، منطق ، معارف و شناختهاى ديگر انسانى ، محدوده بزرگ فرهنگى اسلام و جامعههاى گوناگون مسلمان را در مسير رشد و بالندگى و ابتكار و زايش قرار مىداد . 15