نتيجهگيرى
نهضت تاريخنگارى اسلامى از همان آغاز ، در ارتباط با نيازهاى فرهنگى ، اجتماعى ، سياسى و اقتصادى جامعه چندگانه و جوشان و تمدنساز مسلمانان ، برپايه پارهاى سابقههاى نهچندان چشمگير و نقشآفرين به وجود آمد و در مسير علمى رشد و بالندگى و تدوين ، از شنيدههاى سالخوردگان اقوام و ملل سرزمينهاى وسيع اسلام ، [ - مسموعات ] و ديدار از اماكن كهن و بناهاى بازمانده گذشتگان از نظر مادى و حاضر بودن در ميدانهاى وقايع و رويدادها از نظر اجتماعى و سياسى ، با تحمل سختيهاى سفر و تن و جان به بلا سپردن [ - مشهودات ] ، همچنين با خواندن نوشتههايى كه از زمانهاى قديم به صورتهاى گوناگون در زبانهاى مختلف ، باقى مانده بود [ - مكتوبات ] و بررسى دقيق آنها برخوردارى حاصل كرد . توانمندى معنوى اين نهضت ، برپايه امرهاى قرآنى ( آيههاى تاريخى و شبه تاريخى ) علاقهمندى به شناخت احوال اديان و انبياى گذشته و دلبستگى خاص از توجهى كه شخص رسول اكرم ( ص ) و صحابه بزرگوار آن حضرت بويژه على ابن ابى طالب ( ع ) نسبت به تاريخ و احوال گذشتگان داشتند ، حقانيت بيشترى يافت ، بطورى كه در همان دو قرن اول اسلامى ، پايههاى يك تاريخنگارى جديد و پربار نهاده شد .
توسعه اسلام حكومتى توسط خليفگان اموى و عباسى ، از يكسو معنويت دينى را از سياست جدا كرد و حكومتگران را كه برپايه نيازهاى فراوان خود ، به تاريخ و تاريخنگارى علاقهمندى نشان مىدادند ، بر آن داشت تا از طريق تهديد ( - ايجاد ترس ) ، تطميع و كتمان وقايع و ترويج فرقهگرايى ، روش شوم و نابهنجار جعل و تحريف و قلب حقايق و واقعيتها را در ميان پارهاى از تاريخنگاران از هر شعبه ، و معتقدان و گروندگان هر مذهب ، رسوخ دهند ، اما از سوى ديگر به علت التقاط تمدنها ، و نفوذ فرهنگهاى يونانى و سريانى و ايرانى و هندى و اديان و مذاهب شرقى و آسيايى ، اصل تفكر و منطق و دفاع فرهنگى از باورهاى اسلامى استحكام يافت و تاريخ نيز بسان نوعى معرفت و آگاهى در مسيرى قرار گرفت كه كمابيش و به مرور ديگر از آن فقط به عنوان اخبار و