تا راه پيشرفت و تكامل اين دانش انسانى هموار گرديد . اين امر فرهنگى تا زمان طلوع خورشيد درخشان اسلام همچنان پويا و بردوام ماند و از بازتابهاى و فرهنگى جامعههاى گوناگون آن روزگاران صبغهها پذيرفت و نيز در مسير برخوردهاى جهانى دگرگونيهاى فراوان در آن پديد آمد بطوريكه نمىتوان در اين خط علمى نقصها و نارواييها و ناهنجاريها را در جمع مختص يك قوم و ملت و تاريخنگاران آن شمرد ، به همانسان كه پيشرفتها و درستانديشيهاى تاريخى را نيز نمىتوان از آن يك قوم و ملت دانست . 2
اما آنچه از آغاز تاريخنگارى باستان تا زمان بنياديابى تاريخنگارى اسلامى بگونه جهش و تحول كمنظير فرهنگى در جهان ، را مىتوان به عنوان مميزات كلى ياد كرد و شايد در مقام مقايسه با دوران اسلامى و يافتن جايگاه فرهنگى ابو جعفر محمد بن جرير طبرى لازم باشد ، از اين قرار است :
1 - تعلق تاريخ به سرگذشت يك قوم و نژاد
در نتيجه :
- تمايلات قوممدارانه در نگارش
- بيگانه دشمنى در تحليل
- بيان احوال ديگر اقوام در پيوند با نيازهاى قومى
- عينيت حيات جهانى در زندگى بسته قومى
2 - شكليابى تاريخ در ارتباط با حكومت
در نتيجه :
- پيوند مورخان با كانونهاى قدرت
- فزونى تحليلهاى اعتبارى ( - بايدها ) در مسير سياست و سياستگران
- دور ماندن از واقعيتها ( - بودهها ) و آشنايى بر چگونگى آنها
3 - سلطه باورهاى ارزشى - اجتماعى
در نتيجه :