تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
بىنظير او كاسته است . شيخ طوسى در مقدمهء تفسير تبيان خود ، به افراط طبرى در نقل روايات اشاره كرده و آن را نقيصهء كار او دانسته است و اين در حقيقت به شيوهء روايت وى مربوط مىشود كه در بين علماء عامّه متداول است . البته از نظر شيخ طوسى ، طبرى و امثال او كه به اصطلاح وى از اصحابنا نيستند و از عامهء امت اسلام‌اند به علت اعتماد به امثال معاويه و عمروعاص و كعب الاحبار و ديگران و عدم ارتباط با اهل بيت نبوت و اصحاب ايشان به اين بيراهه‌ها افتاده‌اند و اين مطلبى است فوق مسائلى كه بعنوان نقيصه در تفاسير گوشزد مىكند و اين مربوط به اصل مسألهء مذهب ، و شعار بايهم افتديم اهتديتم است . او مىگويد : آنچه مرا به نوشتن اين تفسير واداشت اين بود كه از اصحابنا كسى تاكنون تفسير جامعى كه همهء قرآن و فنون مختلف آن را شامل باشد ننوشته است . از علماى امت بطور عامه نيز برخى صرفا به ذكر منقولات اكتفا كرده‌اند و برخى به ذكر غرائب و نوادر پرداخته‌اند . طبرى در نقل روايات افراط كرده است . برخى صرفا به ذكر معانى آيات اقتصار كرده‌اند . كسانى مانند زجاج و فرّاء از نحويون سعى خود را صرف اعراب و تصريف و نكات نحوى كرده‌اند . بعضى مانند مفضّل بن سلمة در لغت و اشتقاق داد سخن داده‌اند . بعضى چون ابو على جبائى و متكلمان ديگر همت خود را صرف مسائل كلامى قرآن كرده‌اند . برخى نيز علوم قرآنى مانند فقه و اختلاف فقها و امثال آن را در تفسير قرآن مطرح كرده‌اند مانند بلخى . و بهترين اسلوب ، نسبتا همان است كه محمد بن بحر ابو مسلم اصفهانى و على بن عيسى الرمانى پيش گرفته‌اند ، هرچند كه ايشان نيز به نقل بسيارى از مطالب پرداخته‌اند كه در تفسير نيازى به ذكر آنها نيست . 22 يك نمونه از ذكر روايات زائد كه طبرى بدون بررسى نقل كرده است و نظاير آن در تفسير او بسيار است و از آن مىتوان به ماهيّت بسيارى از روايات پى برد ، اينكه در تفسير آيهء
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها »
نزديك به بيست روايت نقل مىكند كه مضمون همهء آنها اين است كه آن گروه كه در تخريب مسجد كوشيده‌اند و مؤمنان را از عبادت خدا منع كرده‌اند نصاراى زمان بخت نصر بوده‌اند كه او را در تخريب بيت المقدس يارى كردند و مؤمنان يهود را از عبادت محروم ساختند . مهمتر
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 401 | جمعى از نويسندگان