اينكه اين قول را بر ديگر اقوال در تفسير آيه ترجيح مىدهد ، بدون اينكه توجه كند نصارى و عيسى عليه السلام حدود 600 سال بعد از بخت نصر به جهان آمدهاند ، و اين مطلب وضع بسيارى از راويان مورد استناد طبرى را به خوبى روشن مىكند . ( 23 )
امّا موضوع ترجمههاى فارسى از تفسير طبرى و تاريخ او .
بطور كلّى آنچه تاكنون بنام ترجمهء تفسير طبرى و ترجمهء تاريخ طبرى به زبان فارسى منتشر شده است با متن اصلى تفسير و تاريخ طبرى فرق فاحش دارد .
در مورد ترجمهء تاريخ طبرى توسط بلعمى و آنچه بدين نام و عنوان به زبان فارسى نوشته شده است اغلب محققّان متأخر به بعضى از اختلافات موجود بين ترجمه و متن اشاراتى كردهاند ، از جمله گفتهاند كه بلعمى در بسيارى موارد مطالبى را حذف يا اضافه كرده است .
محققانى كه به چاپ و نشر اين گونه ترجمهها پرداختهاند نيز در جاى جاى كتاب اين گونه تفاوتها را گوشزد نمودهاند . و در بيشتر موارد اختلافات موجود را كار ناسخان بعد از بلعمى دانستهاند . 24
با بررسى دقيق آنچه تاكنون بنام ترجمهء تاريخ طبرى يا تاريخ بلعمى بدست آمده معلوم مىشود كه تفاوت بين متن و ترجمه به حدى است كه نمىتوان نام كتاب را ترجمهء تاريخ طبرى دانست ، لذا آن را تاريخ بلعمى ناميدهاند . در اين مطلب جاى تأمل است و بررسى دقيقترى را نياز دارد . 25
مسأله اين است كه نمىتوان اين تفاوت فاحش را كار بلعمى دانست و از طرفى وضع نسخههاى موجود چنان است كه نمىتوان اختلافات نسخهها را با متن عربى به گردن ناسخان انداخت . پس معماى اين تفاوتهاى موجود بين ترجمهء بلعمى و متن طبرى را چگونه مىتوان گشود ؟
اينكه گفتيم كار بلعمى نمىتوان دانست بدان جهت است كه بلعمى در اول كتاب گويد : ملك خراسان ابو صالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خويش را ابو على محمد بن محمد بن البلعمى كه اين تاريخنامه را كه از آن پسر جرير است پارسى گردان ، هرچه نيكوتر چنان كه اندر وى نقصانى نباشد . 26
از طرفى در مواردى از كتاب به نكاتى برمىخوريم كه به نظر بلعمى نادرست و غيرمنطقى بوده است اما بلعمى به خود اجازهء حذف آن را نداده ، چون ايجاد كم و كاست در
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٠٢