ويران شده است تا حدى پذيرفتنى بود . » 19
اكنون ببينم چه عاملى باعث شده است كه مرد بزرگى همانند طبرى اين گونه روايات را كه خود نيز به صحت آن اعتقاد ندارد نقل مىكند .
او خود در مقدمهء تاريخ گفته است : خوانندهء اين كتاب بداند كه استناد ما در آنچه نقل مىكنيم به روايات است كه از ديگران بتوالى به ما رسيده است و من از اقوال ديگران روايت مىكنم و سند روايت را به صاحبانش مىرسانم و در آن استنباط عقلى نمىكنم .
اگر خوانندگان اين كتاب به برخى از داستانها و قصهها برخوردند كه عقل وجود آنها را انكار كند نبايد بر من خرده بگيرند زيرا آنها را چنان كه شنيدهام در اين كتاب آوردهام . 20
امّا سؤال ما اين است كه طبرى براساس چه نوع اعتقادى در تفسير قرآن و تاريخ انبياء به صرف نقل اكتفا كرده و عقل و استنباط را كنار گذاشته است ؟
طبرى در مقدمهء تفسير خود در متن عربى در اين باره به تفصيل سخن گفته است . او نظريهء عدهء زيادى از صحابه و تابعين را نقل كرده است كه اصولا با هرگونه اظهارنظرى دربارهء معانى آيات كلام اللّه مخالف بودهاند و تعداد فراوانى روايت نقل كرده است حاكى از اينكه از فلان كس پرسيدند معنى فلان آيه چيست ؟ در پاسخ گفت : من دربارهء قرآن چيزى نمىگويم . ذهب الذين كانوا يعلمون فيم انزل القرآن ، اتق اللّه .
پس از آن با استدلال و استناد به آيات و احاديث نظريهء آنان را ابطال مىكند و شواهدى ارائه مىدهد تا ثابت كند صحابه ( رض ) قرآن را تفسير مىكردهاند و با يكديگر دربارهء معانى آيات گفتگو مىنمودهاند و در بعضى موارد با يكديگر اختلافنظر داشتهاند ، و به ردّ اقوال كسانى مىپردازد كه در بحث از تفسير گفتهاند : ذهب الذين كانوا يعلمون فيم انزل القرآن ، اتق اللّه . و ثابت مىكند كه تفسير قرآن در كل امرى جايز است و خلاف شرع نيست و عدهاى از صحابه مانند على ( ع ) و ابن عباس ( رض ) و ديگران مفسّر قرآن بودهاند و البته مخالفين نيز به اين زودى از ميدان بدر نمىروند و به اين ايرادات پاسخ مىدهند .
- جواب ايشان اين است كه صحابه هرچه مىگفتند از پيغمبر شنيده بودند و اگر در مورد آيهاى نياز به تفسير داشتند از پيغمبر سؤال مىكردند و از پيش خود چيزى نمىگفتند .
پيغامبر فرموده است :
من قال فى القرآن برأيه فليتبوء مقعده من النار .
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٩٩