تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
براساس روايات حاضران در جنگ ، از يكصد و بيست هزار تن تجاوز نكرد و برحسب قول بعضى از 60 هزار تن بيشتر نبود ، و اگر بنى اسرائيل 600 هزار مرد جنگى داشتند مىبايست قلمرو حكومت ايشان چند برابر مملكت فارس باشد ، حال آنكه هيچ مدركى نشان نمىدهد كه مرز قلمرو بنى اسرائيل از فلسطين و اطراف آن فراتر رفته باشد . حال اگر مطالب ديگرى را كه بدنبال اين مطلب در تاريخ طبرى آمده است و ابن خلدون متعرض آن نشده ، به رقم افسانه‌اى سپاه موسى اضافه كنيم سخن ابن خلدون را در مورد سهل‌انگارى و مبالغهء مورخان آسان‌تر تصديق خواهيم كرد . در تفسير و تاريخ طبرى ، موسى با همين سپاه ششصد هزار نفرى به ارض مقدس نزديك مىشود ، و مطابق با آيات بيّنات قرآن موسى قوم خود را به ورود به سرزمين مقدس فرمان مىدهد و بنى اسرائيل در جواب مىگويند : در آنجا قومى جبار هست و تو با خداى خود برو و با ايشان نبرد كن و ما همين‌جا مىنشينيم هرگاه آنها را مغلوب ساختيد ما داخل مىشويم و بر خلاف آنچه در قرآن آمده است موسى به حرف ايشان تن مىدهد و يكتنه به جنگ جباران مىرود و در وهلهء اول با شخصى مواجه مىشود كه در طوفان نوح آب تا ناف او را بيشتر نگرفته ، كوه بزرگى را از جاى برداشته و بر سر گرفته بسوى موسى مىآيد ، موسى با چهل گز قد و چهل گز جستن به بالا با چوب دستيى به طول چهل گز ضربه‌اى به قوزك پاى او مىزند ، و البته اين ضربهء موسى وقتى اثر مىكند كه قبلا ، مرغى با منقار ، آن كوه را سوراخ كرده و حلقه‌وار بر گردن عوج بن عنق انداخته است ، 18 و ده‌ها افسانهء نظير آن كه خوانده و شنيده‌ايد . دربارهء اصل اين داستانها و ماهيت اساطيرى آنها جاى بحث نيست ، چون همه مىدانند و از كم و كيف آن اطلاع دارند . بحث بر سر اين است كه بدانيم تحت چه شرايطى طبرى اين گونه روايات را بعنوان تفسير در كتابهاى تفسير و تاريخ خود نقل مىكند و بر ساده‌انديشان نيز روشن شود كه اين مطالب در قرآن نيست . براى آنكه به منابع نقل اين گونه افسانه‌ها و ضعف اصلى كار ، بهتر واقف شويم نمونه‌اى از نوع ديگر از قول ابن خلدون نقل مىكنيم تا هم تأثير يهود در اين گونه مسائل و هم اعتماد بىمورد مورخان و مفسران به روات روشن شود . ابن خلدون گويد « طبرى و ثعالبى و زمخشرى هر سه در تفسير سورهء فجر دربارهء اين آيات از كلام اللّه
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ »
كه در بيان حال قومى است