كه اين اهرام را براى چه ساختهاند ؟ يا چه كسى ساخته است ؟
مسلّما ايشان در جواب او ساكت نمىمانند و چيزى از شنيدههاى خود مىگويند امّا بين آنچه ايشان مىگويند تا حقيقت فرسنگها فاصله است . 16
اكنون اگر ما چنين داورى كنيم كه صحابه و تابعين نبايد چيزى از كسى مىپرسيدند ، يا بگوئيم مورخان و مفسّران نبايد از قول اهل كتاب چيزى نقل مىكردند ، يا بگوئيم مفسران و مورخان ادوار بعد نمىبايست از قول صحابه و تابعين چيزى دربارهء اخبار اقوام و انبياء سلف نقل مىكردند ، سخنى به گزاف گفتهايم ، امّا اين سخن بدان معنى نيست كه ما از نقد آثار مفسران و مورّخانى چون طبرى تن زنيم ، و از كشف نقاط ضعف نوشتههاى ايشان چشم بپوشيم .
ابن خلدون نسبت به كار مورخان و مفسران يك ايراد اساسى دارد ، كه شايد همهء ما در اين مسأله با او هم عقيده باشيم . او مىگويد مورّخان حتى در مواردى كه با اندك تفكرى مىتوان صحيح را از سقيم و حق را از باطل تميز داد سهلانگارى كردهاند .
بيشتر مورخان مشهور در مواردى كه سخن از ميزان اموال يا تعداد سپاهيان يا عدد نفوس اقوام و نظاير آن به ميان آمده است ، در اوهام غوطهور شده بجاى بيان حقيقت راه مبالغه پيمودهاند در صورتى كه براساس شواهد و مدارك مىتوانستهاند صحت و سقم اين گونه ارقام و اعداد را دريابند . 17
از جمله ، طبرى در داستان موسى ( ع ) نوشته است تعداد سپاهيان موسى قبل از ورود به ارض مقدس در تيه بنى اسرائيل ششصد هزار تن بودند .
ابن خلدون بدنبال اين مطلب دلائل و شواهد معقولى را برمىشمرد كه براساس آن عدم صحت اين رقم ثابت مىشود . از جمله مىگويد : چون چنين تعدادى از سپاه كه حتما بايد از مردان و جوانان قادر به حمل سلاح باشند مستلزم آنست كه جمعيّت آنان با زنان و كودكان و پيران چندين برابر اين رقم باشد در حالى كه بنى اسرائيل در اوج قدرت ايشان در عصر سليمان عليه السلام هم در حدى نبود كه بتواند سپاهى با ششصد هزار مرد جنگى تشكيل دهد و مىدانيم كه در آن زمان امپراطورى ملوك فرس به مراتب از سرزمين فلسطين و شام وسيعتر بود و قلمرو بنى اسرائيل در حكم ايالتى از فارس بشمار مىآمد ، بطوريكه بخت نصر بدان حمله كرد و بيت المقدس را ويران ساخت و قوم بنى اسرائيل را تارومار ساخت ، و عدد سپاهيان كسرى در هنگام حملهء مسلمانان ،
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٩٦