خلافت عباسى بالاخص در طبرستان و ديلمان مذهب رسمى اعلام داشتهاند و در اين شرايط بعيد است كه طبرى پيرو مذهب تشيع نبوده باشد .
حقيقت اين است كه اگر اين شواهد كه مرحوم خوانسارى برشمرده است براى اثبات اين دعوى باشد كه طبرى از ارادتمندان خاندان رسالت و دوستداران ائمهء اهل بيت بوده است ، كاملا قابل قبول و درست است و طبرى صد چندان است كه گفتهاند . ليكن اگر مقصود قرار دادن طبرى در رديف كلينى و ابن بابويه و شيخ طوسى با همان مذهب كلامى و فقهى خاص تشيّع باشد ، بهيچوجه درست نيست و از آثار و نوشتههاى او نيز با اندك تأمّلى خصوصيات مذهبى او را مىتوان دريافت .
علاوه بر اين شيخ طوسى چه در فهرست چنان كه پيش از اين ذكر شد و چه در مقدمهء تفسير تبيان او را شيعه ندانسته است .
از شواهدى كه نويسندهء روضات ذكر كرد يكى سابقهء ديرين تشيّع مردم طبرستان و ديلمان و حكومت آل بويه در عصر مؤلّف بود ، كه براى رفع ابهام و پيشگيرى از اشتباه ، تذكر اين نكته لازم است كه ورود سادات طالبى به طبرستان از سال 250 ه آغاز مىشود كه حسن بن زيد بن محمد بن اسمعيل بن حسن بن زيد بن الحسن المجتبى به عنوان « داعى » به طبرستان رفته است و ديگر سادات ، محمد بن زيد معروف به داعى كبير و الناصر الاطروش معروف به ناصر كبير و حسن بن قاسم معروف به داعى صغير تا سال 315 سرگرم جنگ با حكام محلّى و لشكريان خلفاى بغداد و عمال ايشان بودهاند و تا سال وفات طبرى يعنى 310 نامى از ديالمه در كار نبوده و فرزندان بويه ديلمى در دستگاه داعى صغير نامآور شدهاند و ظهور نام آنها در تواريخ مصادف است با سال درگذشت طبرى يعنى 310 ه 14 و نويسندهء روضات الجنّات در اين مورد نيز اشتباه كرده است .
از شگفتيهاى روزگار ، يكى اين است كه قاضى نور اللّه شوشترى بر خلاف آنچه از وى مشهور است ، از شيعه نبودن طبرى سخت دفاع مىكند و او را از علماى شافعى مىداند .
علت اين امر غير عادى از جانب او بىمصلحتى هم نيست ، چه او گويد : بعضى از جهال غير شيعه در مقامى كه علماى شيعه از تاريخ محمد بن جرير سخنى منافى مذهب
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٩٤