ايشان نقل كردهاند ، در جواب گفتهاند كه محمد بن جرير شيعى است و سخن او بر ما حجّت نمىشود و ندانستهاند كه او شافعى است . 15
اكنون مىپردازيم به نقد آثار طبرى و شيوهء كار او در نوشتن تاريخ بويژه آن بخش كه با آيات قرآنى سروكار دارد . اعم از آنكه در تفسير آمده باشد ، يا در تاريخ .
اين مطلب بر كسى پوشيده نيست كه منابع اصلى مورخين و مفسرين در اخبار مربوط به انبياء ( ع ) و اقوام پيشين ، بخصوص آنچه در قرآن كريم ذكرى از آن به ميان آمده است ، روايات منقول از يهود و نصارى است و همان مطالبى است كه در ميان اهل تحقيق به اسرائيليات شهرت دارد .
طبيعى است كه بسيارى از اين روايات و قصص ارزش تاريخى ندارد و بدون تحقيق و بررسى دقيق نمىتوان به آنها استناد كرد .
از آنجا كه مسلمانان صدراول براى درك بسيارى از مطالب قرآن و اطلاع بيشتر از آنچه قرآن بدان اشاره كرده است ، منبع و مأخذ ديگرى در اختيار نداشتهاند ناگزير به روايت متداول بين اهل تورات و انجيل تن دادهاند .
در عصر صحابه بيشتر اين گونه روايات از قول يهوديانى نقل مىشد كه به اسلام گرويده بودند ، مانند كعب الاحبار و وهب بن منبه و عبد اللّه بن سلام و غيره ، و در عصر تابعين كه اسلام از شبه جزيرهء عربستان فراتر رفت و به نواحى شام و قلمرو روم شرقى و بلاد عراق و بين النهرين رسيد و اهل اديان و مذاهب مختلف اين نواحى به اسلام گرويدند و يا بعنوان اهل ذمّه با مسلمانان حشر و نشر يافتند ، قصص و روايات و اخبار و اساطير خود را مستقيم و غير مستقيم با مطالب تاريخى قرآن پيوند دادند .
بسيارى از روايات را ملل تازه مسلمان براى حفظ آثار ملّى خود و مشروعيت بخشيدن به معتقدات خويش برساختند ، چنان كه ايرانيان ابراهيم را زردشت و سليمان را جمشيد كردند . و به گفتهء ابن خلدون مفسّران و مورّخان در اين گونه موارد نسبت به آنچه مضر به اعتقادات يا منشأ احكام نبود از خود تساهل و تسامح به خرج دادند و از نقل آنها باك نداشتند .
و به قول يكى از محققان غربى وضع مسلمانان اوليهء در مواجهه با مسائل تاريخى و اخبار ملل گذشته ، درست مانند سياحان اروپائى است كه در كنار اهرام مصر در وهلهء اول از اقوامى كه در اطراف آن منطقه زير چادرها و خيمهها زندگى مىكنند سؤال كنند
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٩٥