از بعضى اسطورهها در تاريخ خود نقل مىكرد . بعضى روايتها بسيار كوتاه است و احتمالا مربوط به متن منبعى است كه طبرى از آنها استفاده كرده . طبرى به درست يا نادرست بودن روايات كارى نداشته و آنها را تحليل و ارزيابى نكرده است . او داورى دربارهء روايتها و پذيرفتن يا نپذيرفتن آنها را به خوانندگان كتابش واگذاشته است . او با اين كه بسيارى از اسطورهها و روايتهاى خبرى را با ملاك عقل سازگار نمىديده باز آنها را بيهوده نيانگاشته و همه را به همان صورت كه رايج بوده به عنوان مجموعهاى از ميراث فرهنگى و تاريخى مردم بىهيچ گونه اظهارنظرى آورده و صريحا گفته است كه « خبرهاى گذشتگان كه در كتابها هست و خواننده عجب داند يا شنونده نپذيرد و صحيح نداند ، از من نيست ، بلكه از ناقلان گفتهام و همچنان ياد كردهام » ( طبرى الف ، 6 ) .
اسطوره : واهى يا واقعى بودن
بعضى از مورخان و نويسندگان اسطورهها را ساختهء مردم نادان ابتدائى و مطالب آنها را دور از عقل و منطق و از عقايد واهى و خرافى دانستهاند . يعقوبى در تاريخ خصوصيات و رفتار و كردارى كه ايرانيان دربارهء شاهان افسانهاى خود بيان مىدارند ، مانند عمر بسيار دراز برخى از شاهان ، يا بىمرگى آدميان ، يا چند چشم و دهان يا صورتى از مس داشتن برخى ، يا مار به دوش بودن ضحاك ( اژدهاك ) ، به دليل شگفتآميز بودن و دور از واقعيت و عقل بودن « در شمار بازيها و ياوهگوئيهاى بىحقيقت » مىپندارد و مدعى است كه « خردمندان و دانايان عجم و بزرگان و شاهزادگان و دهقانانشان و اهل علم و ادب اينگونه مطالب را نگفته و صحيح ندانسته و از حقيقت بر كنار شمردهاند » . ( يعقوبى ، 193 )
در كتاب حماسهسرائى در ايران بعضى از اسطورههاى كهن ايرانى مانند « داستان پيدائى جهان » و « حديث هرمز و اهريمن » و « قصهء گاو و كيومرث » و اسطورههائى كه خاستگاه نژادها و قومها را بيان مىكنند ، از « اساطير محض » ، يعنى افسانههاى دروغ مبتنى بر « تصورات و اوهام » انگاشته شده است ( صفا ، 29 ) . نويسندهء مقالهء « مورخان اسلام » مطالب بخش نخست تاريخ طبرى ، يعنى داستانهاى آفرينش جهان و زمان و انسان در فرهنگهاى پيش از اسلام را خرافى مىپندارد و مىنويسد اين داستانها « مشحون