تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
مىانديشند ، در نقل اين روايات عقل نيست بلكه ايمان است . پس وقتى كه معيار و ملاك داورى دربارهء اين‌گونه اسطوره‌ها و افسانه‌ها ايمان باشد « نبايد به كسانى كه از روى ايمان خاص خود مطالبى گفته‌اند » تاخت . سرانجام طبرى را به سبب بينش و برداشتى كه در « نقل معجزات انبياء و مخاريق ساحران و افسانه‌هاى ملل » در تاريخش داشته و « به عقايد هر قوم و ملتى احترام » گذاشته و زبان طعن و ريشخند بر آنها نگشوده مىستايد و تحسين مىكند ( زرياب ، 176 ) . اگر اين نظر عام مردمشناسان را بپذيريم كه مىگويند « اسطوره ، قصه‌اى مقدس است » ، پس بايد اين را هم قبول كنيم كه اسطوره جوهر خاصش « دروغ بودن » نيست ، بلكه « راست ربّانى بودن » آن است براى كسانى كه آن را باور دارند ، و « افسانه » و « قصهء پرى بودن » آن است براى آنهائى كه آن را باور ندارند . ادموند ليچ ، مردمشناس برجستهء بريتانيائى ، معتقد است كه تمايز ميان تاريخ و اسطوره و اين‌كه تاريخ راست است و اسطوره دروغ كاملا قراردادى و خودخواهانه است . تقريبا همهء جامعه‌هاى انسانى مجموعه‌اى حديث و روايت دربارهء گذشتهء خود دارند . اين مجموعه‌ها هر يك همچون كتاب مقدس با داستانى از آفرينش آغاز مىشوند . اين داستان آفرينش الزاما به تمام معناى اصطلاحى « اساطيرى » است . و ليكن در پى داستانهاى آفرينش حكايتهائى دربارهء بهره‌بردارى كردنهاى قهرمانان فرهنگى ( مانند حضرت داوود و حضرت سليمان ) مىآيند كه احتمالا بايد بنيادهائى در « تاريخ راستين » داشته باشند . اين حكايتها به نوبهء خود با گزارش رخدادهائى پيوند دارند كه همهء آنها را رخدادهائى « كاملا تاريخى » مىپذيرند ، به اين دليل كه وقوع اين رخدادها در بعضى منابع ديگر مستقلا ضبط شده است . كتاب عهد جديد مسيحيان از يك نقطه‌نظر به مفهوم تاريخ است و از نقطه‌نظر ديگر اسطوره . آن كسى كه در پى خط جدائى ميان اين دو زمينهء تاريخى و اسطوره‌اى در عهد جديد ( انجيل ) باشد مردى ساده‌نگر خواهد بود .
) 55 - 45 , hcaeL (

طبرى : روش تاريخنويسى

به قول ابن خلدون طبرى « از نامبرداران تاريخ و يكى از پيشوايان با دانش و فضيلت
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 380 | جمعى از نويسندگان