اسطورههاى عصر زرتشت و آموزشهاى دينى زرتشتى اختصاص دارد . مؤلف فقه اللغهء ايرانى اين بخش از اوستا را به دورهء دگرگونى شيوهء زندگى مردم از صحراگردى و دامپرورى به كشاورزى و دامپرورى و اسكان آنها در ايران متعلق مىداند ( ارانسكى ، 68 ) .
اساطير كهن دورهء زندگى اقوام ايرانى در آسياى مركزى با اساطير دورهء آغازين زندگى آنها در سرزمين ايران درآميخت و همراه با اسطورهها و داستانهاى دينى دورهء زرتشتى و داستانهاى پادشاهان و بزرگانى كه در دورههاى هخامنشى و اشكانى و ساسانى پايهء حكومتهاى نيرومند و استوارى را در ايرانزمين نهاده بودند ، روايتهائى را پديد آوردند كه اساسى « تاريخى » و شكلى « داستانى » و روشى « اساطيرى و دينى » داشتند . نمونههايى از اينگونه اساطير و داستانهاى اوستايى منشأ داستانهاى ملى ايرانيان در دورههاى بعد گرديد . شمار بسيارى از آنها نيز كه مبتنى بر « اصل تاريخى » بود « با گذشت روزگار و تسلسل روايات و گشتن در افواه از مجراى تاريخ منحرف شد و صورت داستان و قصه پيدا كرد » ( صفا ، 26 و 29 ) .
طبرى : نگرشها و برداشتها
طبرى نوشتن تاريخ را با بينش علمى يك مسلمان مؤمن و آگاه و بىتعصب « براى ابراز ارادهء خداوند و نشان دادن وحى او » آغاز كرد ( دورى ، 99 ) . او تاريخ را مجموعهاى از واقعهها مىدانست كه زمانى رخ داده و در همان زمان نيز از ميان رفته است . به نظر او كسانى از رخدادههاى تاريخى آگاهى دارند كه در زمان وقوع آنها مىزيسته ، يا در آن واقعهها نقش داشته ، يا با چشم آنها را ديدهاند . اين گروه از بينندگان و گواهان و نقشهپردازان واقعهها كسانى هستند كه آگاهيها و دانستههاى خود را با نقل سينه به سينه به ما مىرسانند .
طبرى به دانستهها و اعتقادات مردم هر قوم و دينى احترام مىگذاشت و روايتهاى آنها را به ديد تحقير و تكذيب نمىنگريست . او اسطورهها و داستانها را تقريبا همانگونه كه در گزارشهاى راويان خوانده يا از نقالان و گويندگان شنيده بود ، بىآنكه در آنها دست ببرد يا تغييرى به دلخواه بدهد در تاريخ خود نقل مىكرد . طبرى روايتهاى گوناگونى