تاريخنويسى » بود ( ابن خلدون ، 3 ) . او مكتب تازه و نوينى در تاريخنويسى اسلامى بنياد نهاد . تاريخ او يك تاريخ توصيفى از مجموعهء دادههاى فرهنگ شفاهى و كتبى اقوام و ملل گوناگون است . طبرى در نوشتن تاريخ « روشى استقرائى و جامع » به كار برده و روايات را با « دقت و امانت و اتقان » بسيار فراوان گردآورى و نقل كرده است ( ابراهيم ، 18 ) . طبرى در نقل روايتهاى اسطورهاى در پى يافتن ارتباط متقابل ميان عناصر تشكيلدهندهء ساخت اين روايتها ، و تعيين عاملهاى مؤثر جغرافيائى ، قومى و نژادى و دينى در شكلبندى آنها ، يا بررسى و تحليل رمزها و تمثيلهاى اسطورهها نبوده است . او در تاريخنويسى روشى تحقيقى - تحليلى نداشته و روايات را يك جا و بىنظر انتقادى پذيرفته و نقل كرده است . نولدكه او را نه « اهل تحقيق » مىداند و نه « اهل انتقاد تاريخى به آن معنى كه در نزد بعضى از دانشمندان ايران آن قرن معمول » بوده است . ( نولدكه ، 11 )
به نظر اونس - پريچارد ، مردمشناس صاحب مكتب بريتانيائى ، تاريخنويس در پژوهشهاى تاريخى و نوشتن تاريخ يك قوم و جامعه بايد از يك نقش سهگانه برخوردار باشد . نخست گردآورندهاى با دانش و آگاه و امين در گردآورى اطلاعات و روايتها باشد . دوم همچون يك تاريخنگار ورزيده با بينش علمى و تحليلى مواد گردآورى شده را بررسى و اعتبار تاريخى آنها را ارزشيابى كند . سوم مانند يك مردمشناس اجتماعى با ديدگاهى جامعهشناختى به مواد جمعآورى شده بنگرد و وقايع و عناصر تركيبدهندهء آنها را تعبير و تفسير نمايد (
25 , drahctirP - snavE
) . طبرى در نوشتن بخش آغازين تاريخ خود نقش يك گردآورندهء عالم و صديق را در جمعآورى روايتهاى تاريخى و اسطورهاى به خوبى انجام داده است . او با احتياط و امانت كامل علمى روايتها را به همان صورت و كيفيت اصلى نقل كرده است ، و ليكن از عرصهء سياههسازى در زمينهء تاريخ پا فراتر ننهاده و با مواد تاريخى برخوردى انتقادى همچون يك مورخ و جامعهشناس تحليلگر نداشته است . به همين دليل بعضى او را بجاى مورخ ، يك « راوى » خواندهاند كه اخبار و روايتها را با شكل خام و ابتدايى از منابع گوناگون جمعآورى و دستهبندى و نقل كرده است ( عبد الجليل 151 ) . ويليام مارسه او را دانشمندى « چابك دست » اما « تنبل » خوانده و « تاريخش را به امعاء و احشاى هيولائى تشبيه كرده است كه طعمههاى خود را دست ناخورده در ميان خود حفظ