فرهنگ قومى كه در جامعههاى ابتدائى دوران كهن و جهان امروز به صورت شفاهى و در جامعههاى داراى خط و نوشته هم به صورت كتبى و هم شفاهى نگهدارى شده است و مىشود ، مهمترين مدرك و سند معتبر در زمينهء تاريخ اقوام باستانى و ابتدائى ، و چگونگى زندگى اجتماعى و اقتصادى آنها ، براى تاريخنگار يا مردمشناسى است كه بخواهد در حوزهء تاريخ زندگى اين دسته از جامعهها مطالعه و بررسى بكند .
مردم جامعههاى ابتدائى اسطوره را متضمن اصول ايمانى و عقيدتى نياكان خود ، و گزارشى واقعى از رخدادهائى مىپندارند كه در گذشتههاى دور اتفاق افتاده است .
اسطوره با برخوردارى از چنين ماهيت معنوى و مقدس با زندگى مردم ابتدائى آميخته و پارهاى از ارزشهاى دينى و اخلاقى ، انتظامات اجتماعى ، اعتقادات آئينى و جادوئى آنها شده است . از اينرو در اين جامعهها اصولا اسطورهها را به قصد آموزش افراد جامعه ، و ساختن اعتقاد و باور آنها با واقعههاى گذشته نقل مىكنند و آنها را همچون وسيلهاى نيرومند در پاسخ به جهل و شك و بىاعتقادى اعضاى جامعه به كار مىبرند .
( بلوكباشى ، 2 ، 206 )
اسطوره و قصه در فرهنگ ايران ارتباط تنگاتنگ و نزديكى با تاريخ دارد . در گذشته مردم ايران اسطورهها را نوعى تاريخ مىپنداشتند و آنها را به اعتبار ارزش تاريخيشان نگهدارى و نقل مىكردند . نويسندگان اوستا ، كتاب دينى ايرانيان باستان زرتشتى ، كه بسيارى از اسطورهها و افسانههاى اقوام ايرانى را گرد آورده و در آن نوشتهاند ، آنها را از « وقايع تاريخى واقعى » مردم سرزمين ايران مىانگاشتند ( صفا ، 30 ) . آميختگى افسانه و قصه نيز با تاريخ ما ايرانيان آنچنان است كه « گاه بين روايات تاريخ يا قصه سر موئى بيش فاصله نيست » . از همينرو « آنچه از احوال پيغمبران و اقوام گذشته از باب عبرت و تذكره » در قرآن آمده « قصص خوانده شده است » ، و ليكن « در نزد عامهء مسلمين از مقولهء تاريخ بشمار » آمده است . ( زرينكوب ، 28 )
طبرى : نگارش تاريخ برپايهء اسطوره
سنت تاريخنويسى برپايهء اسطوره و قصه سابقهء بسيار كهن دارد . بسيارى از تاريخنگاران ايرانى و عرب در نوشتن تاريخ زندگى اقوام و ملل سرزمينهاى مختلف جهان از قرنهاى نخستين اسلامى به اين چشمهء زلال و جوشان ادبيات ارزشمند قومى به