دارد . اسطوره باورى را بيان مىكند ، مدون مىسازد و تعالى مىبخشد . اسطوره نگهدارندهء اخلاق است و آن را نيرو مىبخشد . اسطوره شايستگى و بسندگى شعيره را تأييد مىكند و احتوا بر قواعد عملى در هدايت انسان دارد . بنابراين اسطوره جزء لازم تمدن بشرى است .
اسطوره يك قصهء بيهوده نيست ، بلكه يك نيروى سخت كوشنده و فعال است . اسطوره يك بيان روشنفكرانه يا يك تصور و تخيل هنرمندانه نيست ، بلكه يك نمودار عملى از ايمان ابتدائى و خرد اخلاقى است . (
101 - 001 , ikswonilaM
)
كوتاه سخن اينكه مالينفسكى معتقد بود كه اسطوره خصوصيتى جامعهشناختى براى باورداشتهاى مردم صاحب اسطوره فراهم مىآورد . از اينرو اين مردم اسطوره را به عنوان پايهاى اصلى و غايى براى رفتارشان در جامعه يا آداب و رسومشان مىنگرند .
مردمشناسان پيرو مكتب روانكاوى زيگموند فرويد ( 1856 - 1939 ) معتقد بودند كه اسطورهها ريشه در پويشهاى روان - جنسى بشر دارند . آنها مىگفتند اسطوره رؤيائى جمعى و بازگوكنندهء نمادهاى جنسى و معانى و مفاهيم تمثيلى است . گزا روهايم ( 1891 - 1953 ) ، مردمشناس و روانكاو مجار ، اسطوره را بازتاب آرزوهاى بربادرفتهء جمعى - قومى بشر مىانگاشت و مىگفت روايت اين آرزوهاى برآورده نشده ، زبان به زبان از نسلى به نسلى ديگر انتقال يافته و جنبهء كلى و عمومى يافته و به صورت اسطورهها درآمده است . ( نك . آريانپور ، 235 )
ميرچا الياده ( 1907 - 1986 ) مردمشناس رومانيائى و متخصص دينشناسى و اسطوره و سمبل ، اسطوره را داستان و سرگذشتى مينوى و حديث واقعيتها مىانگارد . او اساطير را بيانگر اصل و پيدايش جهان و جانوران و گياهان و انسان و همه « وقايع اولين و اصلى » جهان مىداند كه براثر اين رخدادها « انسان شد آنچه امروز هست » ، يعنى انسان موجودى شد « ميرا ، صاحب جنس ، متشكل به هيئت اجتماع ، مجبور به كار كردن براى زنده ماندن و زيستن و كار كردن برحسب بعضى قواعد » . از اينرو اسطورهها ، به نظر الياده ، آشكاركنندهء « سرمشقهاى نمونهوار همهء آئينها و فعاليتهاى معنىدار آدمى » هستند و آدميزادگان را در همهء كارها از « تغذيه و زناشوئى گرفته تا كار و تربيت و هنر و فرزانگى » راهنمائى مىكنند . ( الياده ، 15 و 17 و 20 )
الياده با نقل اين نظر از نويسندهء كتاب پديدارشناسى دين كه « چنين انگاشته مىشود كه همهء اعمال دينى توسط خدايان ، يا قهرمانان مدنى يا نياكان اسطورهاى بنياد