النفوس ، إلا اليسير القليل منه ، إذ كان العلم بما كان من أخبار الماضين ، و ما هو كائن من أنباء الحادثين ، غير و اصل إلى من لم يشاهدهم و لم يدرك زمانهم ؛ إلا بإخبار المخبرين ، و نقل النّاقلين ، دون إلاستخراج بالعقول ، و إلاستنباط بذكر النفوس .
فما يكن كتابي هذا من خبر ذكرناه عن بعض الماضين ممّا يستنكره قارئه ، أو يستشنعه سامعه ، من أجل أنّه لم يعرف له وجها في الصّحة . و لا معنى في الحقيقة ، فليعلم أنّه لم يؤت في ذلك من قبلنا . و إنّما اتي من قبل بعض ناقليه إلينا ؛ و أنا إنّما ادّينا ذلك نحو ما ادّي إلينا » . 20
« . . . آنكه در اين كتاب مىنگرد ، بايد بداند كه اعتماد من در آنچه فراهم آوردهام ، بر اين شرط بوده است كه تنها نگارنده باشم . آنچه آوردهام و از اخبار نقل كردهام و از آثار برشمرده و به راويان استناد جستهام ، تنها نقل بوده است و عقل را در آن ره ندادهام . و نيز از استنباط رأى ، جز در موارد اندك بهره نبردهام .
آگاه شدن از حوادث گذشتگان و آنچه از اخبار كه در بستر زمان جارى مىشود ، براى آنان كه ، آن را درك نكرده و يا ناظر نبودهاند ، به دست نمىآيد ، مگر از طريق خبر دادن مخبران و نقل ناقلان . و در اين راه نبايد از عقل و استنباط ذهنى كمك گرفت .
اين كتاب كه من فراهم آوردهام ، از گذشتگان است ، كه ممكن است شنونده را به سبب آنكه در درستى آن شك دارد و آن را عارى از حقيقت مىداند ، خوش نيايد يا آن اخبار را ناپسند شمارد . خواننده بايد بداند كه اين اخبار را ما برنساختهايم ، بلكه از طريق ناقلان به ما رسيده است . ما نيز آن را همانسان كه به ما رساندهاند ، در كتاب آورديم . »
اتّخاذ اين شيوه از سوى طبرى ، زمينه را براى نقد پژوهشگران تاريخى فراهم آورد ، و گفتهاند : « آوردن اخبار ، بدون دقّت و تفحّص ، كارى درخور يك مورخ بصير نيست . »
اگر روش روايت خبر با ذكر سند - درحالىكه رجال اسناد نزد علماى جرح و تعديل مشهورند - متضمن صحت خبر و دقّت در اخبارى كه در اسلام رخ داده است ، باشد ، ولى نمىتواند نسبت به اخبار پيش از اسلام تضمين صحّت كند . بويژه كه در اين وادى اخبار واهى و داستانهاى بىارزش ، همانند اسرائيليّات و احاديث موضوعه ، فراوان آمده است . و اين امرى است كه مورد تأييد محدّثان نيست . 21
همين امر كاوشگران تاريخ طبرى را به دو دسته تقسيم كرده است كه ما در بحث
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٤٨