امتيازات عمدهء ديگر تاريخنگارى طبرى اينهاست : 1 . مواد تاريخى او نسبتا از اعتبار و وثاقت بيشتر و بهترى برخوردارست ؛ 2 . بيشتر به ذكر امور و شؤون سياسى مىپردازد نه فرهنگ و تمدن ؛ 3 . دربارهء تاريخ ايران حقايقى آورده است كه در هيچ متن معتبر عربى ديگرى ديده نمىشود ؛ 4 . در مورد تاريخ روم ، با اينكه از نظر منبع فقير بوده ، دقت به كار برده است ؛ 5 . از آوردن اخبار حوادث تاريخى خسته نمىشود ، بلكه تا حدودى بيطرفى را رعايت كرده است ؛ 6 . حوادث عصر خود را فروگذاشته و بدان نپرداخته است . ( چون اگر به نگارش اين حوادث مىپرداخت ، بعدا مورد پيروى و نقل ديگران مىشد و در مسخ وقايع و تحريف آن ، مؤثر مىافتاد ) .
ايرادهايى كه بر او گرفتهاند
ما اين موارد را به طور خلاصه نقل مىكنيم :
1 . اجتناب از نقد تاريخى و تكيهء بىاندازه به روات و خارج از حوادث تاريخى زيستن . همين امر باعث شد تا مورخانى همانند ، ابن اثير و ابن خلدون ، بر او ايراد كنند .
او مىتوانست همانند محدثين به توثيق و جرح روات بپردازد . ولى اين كار را نكرده و از كعب الأحبار و سيف بن عمر و ديگران كه غير موثقاند ، بهره برده است .
2 . منابع را نقل نمىكند . مثلا ، وقتى از مدائنى نقل قول مىكند ، ما نمىدانيم از كدام يك از 240 كتاب او نقل مىكند .
3 . رشتهء حوادث تاريخى را با اتكاء به سال و بيان روايات متعدد و مختلف ، از هم مىگسلد و با ذكر اخبار معارض با خبر محور و اصلى ، عملا ارتباط و سياق و وحدت تاريخى خود را از هم مىپاشد .
4 . بين فترت تاريخى پيش و بعد از اسلام توازن موجود نيست .
5 . در نقل و قبول اسرائيليّات و اوهام و خرافات ، خاصه در امور خلقت و داستان پيامبران عظام ، بدون دقت زيادهروى مىكند .
6 . تكيهء بيش از حدّ او به اسناد گذشته ، عملا ، او را از عنايت به عصر و زمان خود بازداشته و چهرهء عصر و حوادث آن در تاريخ او بىرنگ و مبهم است . او معتقد بود كه :
« التّاريخ مستودع خبرات الأجيال السّابقة فقط » .