گرفت . به همين ترتيب بايد گفت كه حضور او در عراق باعث شد تا از فرهنگ غنى آن سرزمين كاملا استفاده كند 11 . وى از چهار تن ، به نامهاى ، وهب بن منبّه ، كعب الأحبار ، عبد اللّه سلّام ، و محمد بن كعب قرظى ، نقل تاريخ مىكند و اخبار اهل كتاب و معظم اسرائيليات را از اينها مىگيرد . در تاريخ طبرى ، قطعاتى از تورات كه در نهايت استحكام به عربى بليغ ترجمه شده است ، مىيابيم . همينگونه قطعاتى از مزامير و تلمود يافت مىشود 12 .
طبرى اخبار حجاز را از مكتب تاريخنگارى مدينه ، كه بيشتر در اواخر خلافت اموى پديدار شد ، و بنابر طبيعت خود غالبا به تدوين اخبار خلفاى راشدى مىپرداخت تا اموى ، برگرفته است . در طليعهء نامداران اين مكتب بايد از واقدى ( متوفاى 206 ق ) نام برد كه يك تاريخنگار است تا اخبارى . طبرى اكثر اخبار معروف حجاز ، همانند مقتل عثمان ، انقلاب مدينه ، و شورش ابن زبير - كه بايد گفت طبرى نسبت بدان اهتمام خاص دارد و بدان تعاطف مىورزد - را از او نقل مىكند .
به رغم اين همه مىدانيم كه واقدى ، با اينكه به محيطى منسوب است كه دشمن بنى اميه به شمار مىرود ، نسبت به مديريت اجرايى آنان در حجاز ، اولويّت قايل شده و نام اكثر واليان و اميران حج را در تاريخ خود ذكر كرده است 13 . بايد گفت طبرى چه بخواهد و چه نخواهد ، از جوّ متشنج به سود امويها ، متأثر است ، زيرا او كتاب خود را در نيمهء دوم قرن سوم هجرى مىنگارد . وى بنابر فرهنگ متأثر از آن ، و نيز به سبب ديدگاه فقهى سياسىاش ، هميشه جانب سلطهء حاكم را داشته است . و اين سلطه از نظر او ، فرقى نمىكرده است كه راشدى باشد يا اموى و يا عباسى .
اما ، با اين همه كه برشمرديم ، چون فقيهى صاحب مكتب بوده و از مذاهب و مكاتب فقهى منتسب به سلطهء حاكم ، مستقل بوده است ، تقريبا از افراط و جانبدارى ناپسند كه آفت هر تاريخنگار شمرده مىشود ، بر كنار مانده است .
روش تأليف
اندام تأليفى تاريخ طبرى ( تاريخ الرّسل و الملوك ) ، چنين است . اين تاريخ دو بخش است :