حديث تاخت آورده است ، به انتقاد مىگيرد و چنين مىگويد : « تاريخ فنى است كه در آن از وقايع زمان و آنچه در عالم است ، از حيث تعيين و توقيت ، بحث مىشود و موضوع آن انسان و زمان ، و فايدهء آن معرفت عمومى به امور است . و از اجلّ فوايد آن ، آن است كه تاريخ يكى از راههاى شناسايى نسخ در دو خبر متعارض و متعذّر الجمع مىباشد . » تا آنجا كه مىافزايد : « تاريخ فنّى از فنون علم حديث نبوى است 3 » .
ديدگاه مقابل ، يعنى نظر مورخان دستهء دوم را مىتوان در تعريف موضوع علم تاريخ كه ابن خلدون در مقدمه به دست مىدهد ، يافت :
« بايد دانست كه حقيقت تاريخ خبر دادن از اجتماع انسانى ، يعنى اجتماع جهان و كيفيّاتى است كه بر طبيعت اين اجتماع عارض مىشود ، همچون توحّش و همزيستى ، عصبيّتها و انواع جهانگشاييهاى بشر و چيرگى گروهى بر گروه ديگر و آنچه از اين اجتماع ايجاد مىشود ، مانند : تشكيل سلطنت و دولت و مراتب و درجات آن و آنچه بشر در پرتو كوشش و كار خويش به دست مىآورد ، چون پيشهها و معاش و دانشها و هنرها و ديگر عادات و احوالى كه در نتيجهء طبيعت اين اجتماع روى مىدهد 4 .
در بحبوحهء اوج علوم عقلى عصر عباسى و در بازار داغ روشگرايى حاصل از ترجمهء آثار يونان ، معتزله نخستين كسانى بودند كه به مكتب تاريخنگارى نقلى يا سنّتى متكى به حديث ، حمله كردند .
آنها لزوم درك عقلانى و پىجويى طبيعت و علّت اشياء را تأكيد مىكردند ، و از پذيرفتن اخبارى كه يگانه حجّت براى درستى آنها ، زنجيرهء راويانى بود كه نامشان پيش از هر خبر ذكر مىشد ، خوددارى مىكردند و مىگفتند : « همهء امت ممكن است يك چيز دروغ را تصديق كنند و امكان دارد كه گروه بسيارى از مردم دروغ گويند 5 . » بنابهرأى اينها ، يقين ، مىبايست بر دلايل عقلى مبتنى باشد نه روايت محض 6 . مشكل ديگر در روش نگارش تاريخ ، ماهيّت منابع نقل و رخدادهاى تاريخى بود . دنبال كردن همهء وقايع تاريخى از طريق يك زنجيرهء موثق تا زمان وقوع آنها ، محال بود - خاصّه وقايع پيش از اسلام - در آن صورت چه كسى مىتوانست براى اينگونه وقايع حجّت باشد 7 ؟
با عنايت به آنچه بيان شد ، و شرايط فكرى و ذهنى مسلمين و طرفداران هر دسته كه در جامعهء آن روزگار كم نبودند ، طبرى كار بزرگ تاريخنگارى را با تكيه بر روش
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٤١