در مورد آيهء
« قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فِيها »
( انعام ، 31 ) آورده است كه « در ضمير خلاف كردند كه راجع با چيست . محمّد بن جرير گفت راجع است با صفقه ، و اگرچه ذكر صفقه نرفته است ، چون ذكر خسران رفته است و ربح و خسران در صفقت باشد » ( شعرانى ، 4 / 412 ) . در مورد آيهء
لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
. . .
وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ
( نساء ، 162 ) بحث بر سر اعراب « مقيمين » است كه چرا بر خلاف بقيهء معطوفها منصوب است .
برخى مقيمين را نه صفت راسخون ، بلكه در محلّ جر و معطوف به
« بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ »
دانستهاند با تقدير « بالمقيمين » و ابو الفتوح مىگويد كه : « بن محمّد الجرير اختيار اين قول كرد » ( شعرانى ، 4 / 70 ) . يا در تفسير آيهء 110 سورهء آل عمران ( 3 ) كه
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ »
آورده است : « و محمّد بن جرير گفت « كان » تامّه است و معنى آن است كه خلفتم و وجدتم خير امّة » ( شعرانى ، 3 / 150 ) .
در همين بحثهاى نحوى هم گاهى پاى اختلافنظر پيش مىآيد ، مثل اعراب
« إِلَّا أَذىً »
در آيهء 111 سورهء آل عمران كه « محلّ او نصب است بر استثناء ، و ابن جرير طبرى و بلقسم بلخى گفتند استثناء منقطع است براى آنكه آن اذى ايشان را زيان ندارد ، و اوليتر آن است كه استثناء متّصل باشد براى آنكه « اذى » از جنس مضرّت باشد و منقطع آن بود كه مستثنى از جنس مستثنى منه نباشد چنانكه ما بالدّار من احد الّا حمارا » ( شعرانى ، 3 / 152 ) .
ج : مباحث فقهى
بخش عظيمى از مطالب تفسيرى روض الجنان مربوط مىشود به مباحث فقهى و شرعى . شيخ ابو الفتوح گاهى در ضمن تحليل و تفسير آيات با استناد به ادلّهء شرعى و تكيه بر آيات و احاديث خود رأسا به اظهارنظر مىپردازد و با مقايسهء آراء پيشينيان از محدّثان و مفسّران به استنباطهاى تازهء فقهى مىرسد . روىهمرفته اين امتياز تفسير شيخ را از نظر فقاهت و بيان مسائل دينى و فلسفهء تشريع احكام در بين تفسيرهاى فارسى مشخص مىكند ، تا آنجا كه مىتوان با گردآورى و دستهبندى اينگونه مباحث از خلال تفسير مورد بحث ، دفترى مبسوط فراهم آورد . اين خصيصه در تفسير جامع البيان طبرى هم به وجه احسن ديده مىشود و ابو الفتوح كه كار او استقصا و تطبيق و استنباط است از اين منبع گرانقدر نه تنها غافل نمانده ، بلكه همواره از آن سود جسته است . در مسير اين