وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ
( مائده ، 5 ) مىآورد « و اختيار محمّد بن جرير طبرى آن است كه مراد زنان آزادند از مؤمنان و از اهل كتاب و بنزديك ما عقد نكاح نشايد بستن دوام بر اهل كتاب » ( شعرانى ، 4 / 118 ) .
در تفسير آيهء
أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا
( مائده ، 33 ) گويد « . . . و ابو على گفت و محمّد ابن جرير طبرى و از شافعى حكايت كردهاند كه اگر مال ستانند مكابره ، بايد تا زنده بر دارش كنند » ( شعرانى ، 4 / 189 ) . اين قول با نظر ابو الفتوح انطباق ندارد براى آنكه پيش از آن نظر خودش را به اين عبارت گفته است كه « . . . اين مذهب ماست و روايت باقر و صادق عليهما السّلام » . ابو الفتوح گاهى تلويحا طبرى را ظاهرى مذهب و يا موافق مذهب اهل ظاهر قلمداد مىكند با عباراتى از اين قبيل كه « و اين مذهب اصحاب ظاهر و اختيار ابن جرير طبرى است » ( شعرانى ، 2 / 418 ) يا « . . . مذهب اهل ظاهر آن است كه بر وجوب است و اين اختيار محمّد بن جرير طبرى است و مذهب ما و ديگر فقها آن است كه بر سبيل استحباب است » ( شعرانى ، 2 / 410 ) ؛ درحالىكه مىدانيم طبرى در آغاز شافعى بود ولى پس از تحقيق در مذاهب مختلف ، تكيه بر فكر و عقل و اجتهاد را مرجّح دانست .
و شايد به اين سبب بوده است كه كسانى چون صاحب روضات الجنات از او به عنوان مفسّرى شيعى ياد كردهاند . حقيقت اين است كه او مكتب فقهى مستقلّى پديد آورد كه بعد از او به « جريريه » معروف شد و تقريبا نمىتوان از همه حيث آن را با ساير مذاهب فقهى برابر دانست . 3 خود ابو الفتوح هم در جاى ديگر ( شعرانى ، 4 / 245 ) از طبرى با عنوان « امام اصحاب الحديث » ياد كرده است .
د : قصص و تاريخ
ابو الفتوح هم به غزوات پيامبر اسلام ( ص ) به مناسبت موقع و مقام اشاره مىكند و هم به قصص و روايات مربوط به انبياى پيشين كه در قرآن به تصريح يا اشاره از آنها نامى به ميان آمده است . به علاوه بسيارى از داستانهاى اساطيرى امم سابق هم در اين تفسير نقل شده است كه به احتمال زياد شيخ آنها را از تفاسير و منابع تاريخى مقدّم بر خود نقل كرده است امّا به نظر مىرسد كه هم در گزينش منابع خود دقّت و اهتمام داشته و هم ضمن ملاحظهء جهات شرعى و اعتقادى به نقد و داورى در باب آنها پرداخته است .
برخى قصص و حكايات مندرج در تفسير ابو الفتوح را دكتر عسكر حقوقى سالها پيش