تشخيص اينكه « ابو عبيده » غير از « ابو عبيد » است و نبايد اين دو نام را مثل اغلب نسخهها و چاپها به جاى هم به كار برد ، را به مدد تفسير طبرى و مشابهتهاى احتمالى آن با تفسير ابو الفتوح دريافتهايم ، گاهى به حلّ مشكلات ديگرى از طريق اين مشابهت نايل آمدهايم كه اهميّت موضوع را بيش از پيش خاطرنشان مىكند . براى اينكه سخن بىدليل نگفته باشيم به عنوان نمونه تنها به يك مورد اشارهاى مىكنم و مىگذرم .
ذيل آيهء 234 بقره ( 2 ) يعنى آيهء :
وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً . . .
در جلد سوّم ابو الفتوح از چاپ بنياد برابر با جلد دوّم ( ص 252 ) از چاپ مرحوم شعرانى آمده است كه : « امّ سلمه روايت كند كه : زنى بنزديك پيغامبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و گفت : يا رسول اللّه : شوهر دخترم فرمان يافته است و او را چشم درد مىكند و رنجور است ، دستور باشى كه سرمه در چشم كند ؟ رسول عليه السّلام گفت : يكى از شما روا مىداشت كه يك سال در خانه بنشيند و جامهء كهنه پوشد و زينت رها كند و سرمه رها كند ، آنگه بيرون آيد و بشكى بسكى اندازد ، يعنى كه عدّت شوهر بينداختم ، اكنون چهار ماه و ده روز نمىتواند صبر كردن » .
بحث بر سر عبارت « بشكى بسكى اندازد » است و عمدة شكل « بسكى » كه در نسخهها و چاپها به صورت گوناگون ضبط شده بود . نسخهء اساس و پنج تا از نسخهء بدلها ( مج ، وز ، آج ، لب ، فق ) : بسكى ؛ مب : سكى ؛ مر : بسنكى ، ضبط كرده بودند ، نسخهء دب ، هم اصلا اين كلمه را نداشت ، چاپ مرحوم شعرانى ( 2 / 252 ) هم مثل اساس ما « بسكى » ضبط كرده بود . چون معنى عبارت « پشكى به سگى اندازد » ابتدا براى ما روشن نبود ، به آسانى نمىتوانستيم صورت درست كلمه را برگزينيم ؛ كه اصل عربى روايت از قول پيامبر ( ص ) در تفسير طبرى ( چاپ مصر ، ج 2 ، ص 512 ) به اين شرح به ما يارى كرد با اين عبارت :
لقد كانت إحدا كنّ تكون فى الجاهليّة فى شرّ أحلاسها ، فتمكث فى بيتها حولا اذا توفّى عنها زوجها ، فيمرّ عليها الكلب فترميد بالبعرة ، افلا اربعة اشهر و عشرا .
چنانكه ملاحظه مىشود در اصل روايت تصريح شده است كه اين امر سنّتى بوده است كه از جاهليّت ميان زنان عرب رواج داشته است . وقتى در چند صفحهء بعد بار ديگر