تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
به همين مطلب برخورديم با اين عبارت كه : « چون يك سال تمام بنشستى و سال به سر آمدى او از خانه بيرون آمدى ، و پشكى به سگى انداختى ، اشارت به آن‌كه حرمت شوهر مرده و عدّت او از او بمنزلت اين پشك است كه به سگ انداخت در هوان و خوارى » ، مسأله كاملا براى ما روشن شده بود و با اطمينان توانستيم ضبطى را كه در همهء نسخه‌ها و چاپها با آن به صورت مشكوك و مبهم برخورد شده بود ، روشن كنيم . جنبهء دوم بحث حاضر به مواردى مربوط مىشود كه ابو الفتوح به تصريح و با ذكر نام « محمّد بن جرير طبرى » يا « ابن جرير طبرى » به آراء وى در تفسير اشاره مىكند و عين يا چيزى نزديك به عين عبارت طبرى را مىآورد و بسته به مورد با آن موافقت يا مخالفت مىكند و يا به صرف نقل مطلب و بدون هيچ اظهارنظرى از كنار آن مىگذرد . براساس شواهد متعدّد و مكرّرى كه گرد آورده‌ايم اين‌گونه اشاره‌ها را مىتوان در چند عنوان كلّى دسته‌بندى كرد و براى هر كدام شاهدهاى متنوّع ارائه داد :

الف : مباحث لغوى

تقريبا هيچ تفسيرى - چه فارسى چه عربى - از پرداختن به اصل لغت قرآنى و معنى و ريشه و اشتقاق و ضبط و اعراب و . . . آن بىنياز نيست ، زيرا لفظ فاخر و ادبى قرآن كه محتمل بيشترين معانى و گسترده‌ترين وجوه بلاغى نيز هست بنفسه ارزش آن را دارد كه از هر جهت مورد توجّه مفسّر قرار گيرد و در اين توجّه آراء ديگران نيز مدّنظر باشد . روش كار ابو الفتوح مثل بسيارى ديگر از مفسّران ، و از آن جمله خود طبرى ، اين است كه ابتدا تمام نكته‌هاى لغوى مربوط به هر واژه را مطرح مىكند و در پرتو آن آگاهيها به كشف معانى و تفسيرهاى گونه‌گون آن نايل مىآيد . اين آگاهيها براى مفسّرى كنجكاو مثل ابو الفتوح از طريق رجوع به آراء پيشينيان ميسّر مىشود . شايد بتوان گفت كه يكى از استنادهاى محكم او در اين‌گونه مباحث تفسير طبرى است . براى مثال ذيل آيهء
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ
( بقره 34 ) در اين باب كه كلمهء « ابليس » مشتق است يا غير مشتق ، مىنويسد : « محمّد جرير گفت : مشتق است من ابلس اذا يئس ، و وزن افعيل است مانند ازميل . . . » ( تفسير ابو الفتوح رازى ، با تصحيح و حواشى به قلم آقاى حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ، كتابفروشى اسلاميه ، تهران 1356 ج 1 ص 138 ) بلافاصله به نقد نظر طبرى مىپردازد ، به اين عبارت كه « و درست آن
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 327 | جمعى از نويسندگان