استخراج كرده و در جلد سوم كتاب تحقيق در تفسير ابو الفتوح رازى به چاپ رسانيده است .
طبرى را « پدر تاريخ » گفتهاند 4 ، به حق مىتوان وى را « پدر تفسير » هم به شمار آورد . به دليل همين دو امتياز طبرى مىتواند يكى از منابع عمده و طرف توجّه ابو الفتوح باشد ، كه هست . راست است كه در تفسير طبرى و بالنتيجه در ابو الفتوح هم ممكن است به اخبارى بربخوريم كه مأخوذ از قصص اسرائيلى ( اسرائيليات ) باشد به اسناد و از كسانى همچون كعب الاحبار ، وهب بن منبّه ، ابن جريج و سدّى ؛ امّا اين هم گفتنى است كه اينان با شيوهاى پسنديده در مستندات خود به دقّت فرومىنگريسته و اغلب سره را از ناسره باز مىنمودهاند . و در اين نقد و داوريهاست كه هر كدام طبق معتقدات و اصول شرعى مذهب خود حكم مىكردهاند . مقايسهء جدّى و همهجانبهء قصص و روايات تاريخى ابو الفتوح و طبرى ، كار ديگرى است و فرصتى بازتر مىطلبد ؛ اشاره به چند مورد در اينجا كفايت مىكند :
در مورد خوابى كه حضرت يوسف ديد ابو الفتوح بدينگونه قول طبرى را بىطرفانه نقل مىكند « بهرى دگر گفتند : خواب راست بود و آن را حقيقتى بود و آنچه گفتند در خواب ديدند . محمّد بن جرير الطّبرى گفت : خواب برعكس ديدند بدل كردند آن را ، او خواب اين بر خود بست و او خواب آن بر خود » ( روض الجنان ، چاپ بنياد ، 11 / 72 ) . در مورد كشته شدن هابيل به دست قابيل ، ذيل آيهء 30 سورهء مائده ( 5 ) مىآورد كه : « در قتلگاه او خلاف كردند ، عبد اللّه عباس گفت : بر كوه نود بود و بعضى ديگر گفتند بنزديك عقبهء حرى بود ؛ و اين قول محمّد جرير است » .
روىهمرفته به دلايلى چند ، از جمله تفاوت زمان حيات و اختلاف مذهب ، به نظر مىرسد كه ابو الفتوح به اسرائيليات با ديدى منطقىتر مىنگرد و آسان زير بار خرافات و روايات نادلپسند نمىرود . در بحث از داستان سامرى و گوساله ( چاپ شعرانى ، 1 / 189 ) زمانىكه فرعون كودكان را مىكشت و مردم از ترس كودكان خود را در غارها و گورها و شكاف سنگها پنهان مىكردند ، روايت طبرى از ابن زيد قريب به اين مضمون است كه جبرئيل در اين كار بر اسپى مىنشست كه فرس الحياة نام داشت ، و اين اسپ هرجا كه پاى مىنهاد سبز مىشد و سامرى از جاى سنب او خاك برمىداشت و معتقد
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٣٢