طبرى در بعد روائى تفسير از مباحث مربوط به شأن نزول آيات ، وجوه معانى الفاظ قرآن براساس روايات ، قصص انبياء ، وقايع صدر اسلام و نظير آنها سخن به ميان آورده و بحث در هر مقوله را به روال معمول به پايان برده است ؛ منتهى ، اين مباحث به دلايلى از اشكال و ابهام مصون نمانده است ، زيرا از يكسو حيطهء بحث ، روائى است كه حداقل احتمال هرگونه ضعف و نقص و جعل و تحريفى در آن مىرود و از سوى ديگر ، موضوعات اين عناوين غالبا به تاريخ مربوط مىشود كه بىترديد ، با توجّه به بحثهاى پيشين ، نمىتوان در اين مقطع دسّ و وضع خرافات و مفتريات را دخيل ندانست و نقش اساطير و افسانههاى باستانى و اسرائيليّات را ناديده انگاشت .
نقد و تحليل
در اينجا ناگزير از بيان پارهاى از ضعفها و اشكالات و كاستىهاى تفسير طبرى خواهيم بود كه به موجب آنها متأسّفانه تا حدّى ارزش و اعتبار تفسير تنزّل يافته و قدر و منزلت آن نقصان پذيرفته است . البتّه ، اين اشكالات همانطور كه پيداست ، غالبا به بعد روائى تفسير كبير مربوط مىشود و در ابعاد ديگر كمتر به چشم مىخورد ، كه اهمّ آنها بدين شرح است :
1 - نقل روايت از راويان ضعيف الاسناد . طبرى هر چند كه در تفسير به قصر و حذف اسانيد نپرداخته و راه تحقيق و تتبّع در آنها را بر مفسّران و محدّثان باز گذارده است ، امّا اخبارى ضعيف الاسناد را نقل كرده و از ضعف آنها سخنى به ميان نياورده است . وى علّت عدم اهتمام به جرح و تعديل رجال اسناد را روشن بودن احوال ايشان براى مردمان آن روزگار دانسته و بر اين باور بوده است كه مردم خود با شناخت لازم مىتوانستهاند به قبول يا ردّ اخبار حكم كنند . شيخ محمد عبد العظيم زرقانى در اين باره گويد :
« و لا يكفى الاعتماد على ذكر السند فى كتاب كبير كتفسير ابن جرير ، فقد يذكر ابن جرير أو و غيره اشياء غير صحيحة ، و يسوق اسانيدها ثمّ لايبيّن المجروح من رجال السند و لا المعدّل فيهم ؛ و عذره فى ذلك أنّ أحوال الرّجال كانت معروفة لأهل ذلك الزّمان فيستطيعون أن يحكموا فى ضوء هذا المعرفة بقبول الخبر أو بردّه » . 101