تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
در تفسير طبرى ، ذيل بسيارى از آيات ، از قراءات مختلف سخن رفته و پس از نقد و بررسى در هر مورد ، قول أصحّ و مرجّح انتخاب و بيان شده است ، كه قطعا از مجموعهء آنها كتابى متقن در علم قرائت فراهم مىآيد . علّت اهتمام و عنايت طبرى به قراءات گوناگون و توجيه آنها در تفسير اين است كه وى خود از بزرگان علم قرائت بوده و همانطور كه گفته‌اند كتابى عظيم در قراءات تدوين كرده است كه بالغ بر هجده جلد بوده و همهء قراءات مشهور و نادر در آن گرد آمده است . 68 طبرى در حوزهء مباحث مربوط به قرائت ، قول برخى از قرّاء و مفسّران ، مانند ابن عبّاس را مورد اعتماد مىداند و مشكلات قرائت را از طريق بحث لغوى حلّ و فصل مىكند . 69 در ترجيح يكى از قراءات نيز معنى را دخالت مىدهد و انطباق آن را با قواعد نحوى لازم مىشمرد و هماهنگى بين قرائت و سخن فصيح را از نظر دور نمىدارد و بعضا به اشعار شعراى عرب استشهاد مىكند . دقّت و موشكافى طبرى در علم قرائت قرآن نشانهء تخصّص و تبحّر كافى او در علوم قرآنى است ؛ چنان كه وى را حافظ قرآن و آشنا به قراءات مختلف دانسته‌اند 70 و هيچكس را عالم‌تر از او در قرائت قرآن نيافته‌اند . 71 طبرى در بحثهاى مختصّ به قرائت ، از قرّاء - آنگاه كه به نقل نظريّاتشان مىپردازد - يا مشخّصا نام مىبرد ، مانند حسن بصرى ، عاصم ، يحيى بن وثاب ، اعمش ، كسائى و ديگران ؛ يا بطور عام با الفاظى چون « قرّاء » و « قرّاء الامصار » ياد مىكند ؛ و يا با انتساب به بلادى چون حجاز ، مكّه ، مدينه ، عراق ، بصره و كوفه سخن مىگويد . 72 گاهى هم در بيان وجوه قراءات الفاظ به « كتاب القراءات » خود اشاره مىكند و بحث تفصيلى از مقوله را بدان ارجاع مىدهد . 73 به‌طور كلّى ، طبرى قراءاتى را كه بر آراء قرّاء بزرگ و معتبر استوار نبوده باشد ، مردود مىشمرد و تنها رأيى را مىپذيرد كه قرّاء بر آن اتّفاق‌نظر داشته باشند ؛ چنان كه كلمهء ريح در آيهء
« وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً . . . »
74 را با دو قرائت آورده است : يكى به فتح حاء كه متّفق عليه قرّاء مشهور است و ديگرى به ضمّ حاء كه با نظر عبد الرحمن اعرج مطابقت دارد ؛ آنگاه قرائت نخست را جايز و قرائت اعرج را غير مجاز دانسته است . 75 شيوهء طبرى در مباحث نحوى تفسير جامع البيان چنان است كه اقوال نحويّون كوفه و بصره را دربارهء اعراب پاره‌اى از الفاظ قرآن بيان مىدارد و پس از نقد و توجيه آنها قول مرجّح را مشخّص مىكند و با اقامهء دليل بر آن صحّه مىگذارد . البتّه ، وى با توجّه به تأثّر از