و گزينش و مسافر نيز بايد چنين باشد .
دوم آنكه دنبالهء آيه يعنى
« يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ »
حاكى از آن است كه روزهء مسافر در ماه رمضان مكفى و مجزى باشد ، و گرنه كدام عسر بالاتر از آن كه دوباره وى مجبور به روزهدارى شود .
سوّم آنكه آيهء
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ . . . »
86 و
« شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ »
87 دلالت بر آن دارند كه فريضهء روزه متوجه همهء مؤمنان است ، مقيم يا مسافر ، و زمان آن ماه رمضان باشد . امّا قسمت ديگر آن
« وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ . . . »
رخصت و تسهيلى است از جانب پروردگار به هنگام عسرت .
چهارم روايات و اخبار متعدد در دست است كه رسول خدا ( ص ) در پاسخ سؤال از روزهء مسافر در ماه رمضان ، مردم را آزاد گذاشته است . گذشته از آن افرادى بودند صائم الدّهر ، مانند حمزهء اسلمى صحابهء رسول خدا ( ص ) و عروة بن زبير كه در طول سال در سفر و حضر و به وقت تندرستى و بيمارى روزهدار بودند .
سپس طبرى در مورد حديث معروف « ليس من البرّ الصّيام فى السفر » يادآور مىشود كه مورد آن شدّت عسر و رنج است كه شخص از عهدهء روزهدارى برنيايد . 88
2 . ديگر از آراء فقهى طبرى كه به نمونهاى از آن اشارت مىرود در باب اطعمه و اشربه است . نگارنده در اين قسمت هم در پى آن نيست كه همهء آراء طبرى را در اين زمينه استقصا كند و مورد بررسى قرار دهد ، زيرا نه مقام آن را مىطلبد و نه ضرورتى در ميان است ، از اين روى به ذكر يك مورد بسنده مىشود :
طبرى در ذيل آيهء
« وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ »
89 يادآور مىشود كه اهل علم در مورد اكل لحم خيل اختلاف كردهاند : برخى آن را حرام دانسته و به غرض از انعام آن به بنى آدم كه همان سوارى و زينت است تمسك جستهاند ، و برخى ديگر با تحريم آن مخالفاند .
آنگاه در اين زمينه به بيان رأى خود مىپردازد و يادآور مىشود كه سخن صواب در اين مورد نفى تحريم است ، زيرا چنانچه عبارت « لتركبوها و زينة » در آيه ، دليلى بر انحصار استفاده از خيل در سوارى و زينت باشد ، شايسته است در آيهء
« وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ »
90 عبارت
« فِيها دِفْءٌ وَ . . . »
را حجتى بر انحصار استفاده