يقين و هم شك را « ظن » مىگويند چنان كه هم « ظلمت » و هم « ضياء » را « سدفة » و « مغيث » و « مستغيث » را هر دو « صارخ » مىنامند . سپس به شعر دريد بن صمّة در به كارگيرى « ظن » در معنى يقين استدلال مىكند :
فقلت لهم ظنّوا بألفى مدجّج * سراتهم فى الفارسى المسرّد
65 آرى ، طبرى با استفاده از وسعت اطلاع لغوى خود ، جواب نيكويى داده است ؛ امّا نگارنده معتقد است به جنبهء بلاغى آن يعنى انتخاب واژهء « ظن » براى ايفاى معنى يقين توجه نشده ، اى كاش طبرى در ژرفنگريهاى لغوى خود بلاغت را نيز بدان مىآميخت .
بخش دوم . نقّادى و ارزيابى لغوى طبرى است . كسانى كه با دقت تفسير طبرى را مورد بررسى قرار دهند در كنار آنكه او را مفسّرى بزرگ ، حديثدانى برجسته ، قرائتشناسى كمنظير و لغويى توانا مىبينند ، او را ناقدى زبردست در زمينههاى مختلف نيز مىيابند . از جملهء نقدهاى لغوى طبرى در ذيل آيهء
« وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ »
66 آمده است كه كسائى مىگفت : عربها عبارت « أسقيناهم نهرا و أسقيناهم لبنا » را هنگامى به كار مىبرند كه از آن قصد نوشانيدن و سيراب كردن مداوم و هميشگى كنند ، و در غير اين صورت آن را بدون همزه چون « سقيناهم ، فنحن نسقيهم » تلفظ نمايند ؛ اين سخن هر چند در اصل ارزشمند و گرانبهاست ، امّا طبرى آن را بدانگونه كه كسائى مدعى است قبول ندارد ، بلكه فرق ياد شده را مبتنى بر استعمال غالب مىداند نه هميشگى . او در نقد سخن كسائى به اين شعر لبيد كه ابرى را وصف مىكند تمسك مىجويد :
سقى قومى بنى نجد و أسقى * نميرا و القبائل من هلال
لبيد در اين بيت هر دو لغت را در يك معنى به كار برده است . 67
ديگر مورد در اين زمينه مىتوان به سخنان وى در ذيل آيهء
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا »
68 اشاره كرد . طبرى عبارت
« راعِنا »
را كه متعلق نهى در آيه است مورد نقد و بررسى قرار مىدهد و آن را با دو واژهء « كرم » و « عبد » مقايسه مىكند كه رسول خدا از به كارگيرى آنها نهى فرموده و چنين گفته است : « لا تقولوا للعنب الكرم و لكن قولوا لحبلة ، و لا تقولوا عبدى و لكن قولوا فتاى » . سپس او در پى تشريح جهات نهى در اين كلمات برمىآيد و متذكر مىشود كه هر كدام از واژهها