شخص بگيرد و به استقبالش برود آن هم در حقيقت شخص را مىگيرد و به استقبالش مىرود - امّا از نظر - يعنى طبرى - جز قرائت رفع « آدم » روا نباشد ، بدان سبب كه علماى سلف و خلف از اهل تأويل و قرآندانان برآنند كه فعل تلقى متوجه آدم است به عنوان فاعل نه كلمات ، و اين آدم است كه كلماتى را از پروردگارش الهام مىگيرد نه عكس آن . 49
5 . پنجمين معيار ، هماهنگى قرائت با رسم الخط قرآن است . از موارد استفاده از اين معيار در جهت ترجيح يكى از قرائتها ، طبرى ذيل آيهء
« هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ »
50 يادآور مىشود كه قاريان در قرائت
« ظُلَلٍ »
اختلاف كردهاند :
برخى آن را
« فِي ظُلَلٍ »
و برخى ديگر « فى ظلال » خواندهاند ، و مفرد هر دو « ظلّة » 51 است كه به « فعل » و « فعال » جمع بسته مىشود . 52
سپس طبرى چنان كه عادت وى است ، به جرح و تعديل اين قرائتها مىپردازد ؛ و بنا به مرجّحات و معاييرى كه از جملهء آن هماهنگى با شكل نوشتارى قرآن است ، قرائت اول را ترجيح مىدهد .
نصّ عبارت طبرى در اين مورد چنين است : « الواجب فى كلّ ما اتفقت معانيه و اختلفت فى قراءته القرّاء و لم يكن على احدى القراءتين دلالة تنفصل بها من الأخرى غير اختلاف خط المصحف ، فالذى ينبغى أن تؤثر قراءته منها ما و افق رسم المصحف » . 53
6 . ششمين معيار ، سهولت لفظى و تناسب معنوى يكى از قرائتهاست . از جملهء بهرهگيريها طبرى در نقد قرائتها از معيار فوق ، مىتوان موارد زير را برشمرد :
در ذيل آيهء
« يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ »
54 آمده است كه قاريان در قرائت
« لَوْ تُسَوَّى »
اختلاف كردهاند :
برخى آن را
« لَوْ تُسَوَّى »
با فتح تاء و تشديد سين و واو ، و گروهى ديگر « لو تسوّى » با فتح حرف مضارع و تشديد واو ، و جمعى هم « لو تسوّى » مجهول و با تشديد واو تلفظ كردهاند . 55
آنگاه طبرى به جرح و تعديل اين قرائتها مىپردازد و متذكر مىگردد كه هر سه