قرائت از نظر معنى شبيه هم هستند و به يكديگر نزديكاند ، و به هر كدام از آنها كلام خدا خوانده شود اشكالى ندارد . ولى با وجود اين مشابهت معنوى ، پسنديدهترين قرائت در ميان آنها به عقيدهء من - يعنى طبرى - قرائت دوّم است . سپس طبرى در تأييد نظر خود مرجحاتى را ارائه مىكند كه از جملهء آن سهولت لفظى است . او در اين مورد چنين مىگويد : « على أن الامروان كان كذلك فاعجب القراءة إلىّ فى ذلك « لو تسوّى » بفتح التاء و تخفيف السين ، كراهية الجمع بين تشديدين فى حرف واحد . » 56
ديگر مورد ، طبرى در ذيل آيهء
« وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ »
57 مىآورد كه قاريان در قرائت
« فَمُسْتَقَرٌّ »
اختلاف كردهاند : برخى آن را با فتح قاف و گروهى ديگر با كسر آن تلفظ كردهاند . آنگاه طبرى در نقد اين قرائتها از معيار ائتلاف معنوى بهره مىگيرد و يادآور مىشود كه بهترين قرائتها در « مستقر » فتح قاف است ، زيرا در اين صورت كلمهء « مستقر » با « مستودع » تناسب معنوى پيدا مىكند چون هر دو مجهولاند و فاعل آنها در حقيقت خداوند است . 58
آنچه گفته آمد ، معيارهايى بود كه طبرى در نقد و بررسى قرائتها غالبا بدانها تمسك مىجويد ؛ امّا در پارهاى از موارد وى بر خلاف شيوهء معمول خويش به نقد قرائتها نمىپردازد ، و در تقويت يا تضعيف آنها سخنى از جانب خود نمىگويد ، و دربارهء صواب يا اولويت يكى از آنها اظهارنظر نمىكند . عمل طبرى در اينگونه موارد نشان مىدهد كه شخص وى دربارهء قرائتهاى مختلف رأيى خاص ندارد و همهء آنها را يكسان و يكسو مىبيند ، هر چند ممكن است سايرين بين آنها فرق قائل شوند . نمونهء كار طبرى در اين زمينه آيهء
« وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى »
59 است . او در ذيل اين آيه متذكر مىشود كه عبد اللّه ابن مسعود و ابو الدّرداء آن را « و الذّكر و الأنثى » قرائت كردهاند . 60 در دنبالهء بيان اين اختلافات در قرائت آيه ، از طبرى ناقد خبرى نيست و از رأى وى اثرى در ميان نه . ولى چنانچه اين قرائتها را در تفاسير ديگرى بررسى نماييم ، در برخى از آنها چون مجمع البيان از قرائت ابن مسعود و ابى الدّرداء به منزلهء قرائت شاذ ياد شده ، و بر اثر اشتباه چاپى متأسفانه در نسخههاى مختلف اين قرائت « و خلق الذكر و الأنثى » آمده است . 61 دليل اين اشتباه ، گذشته از آنكه با نقل طبرى تطبيق نمىكند ، با گفتهء ابن جنى نيز كه قرائت ابن مسعود و ابى الدرداء را شاهد بر قرائتى سومى يعنى
« وَ ما خَلَقَ ، الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى »