تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
مىنمايد . 3 . سومين معيار ، « شيوهء معمول بيان عرب و استعمال معروف كلام آنها » است . طبرى در بسيارى از موارد تأويل برخى از علما را با استفاده از مخالفت با شيوهء معمول و رايج بيان عرب ، مردود مىداند . از جمله ، وى در ذيل آيهء
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها »
19 يادآور مىشود كه اهل تأويل در معنى « أن نطمس وجوها » اختلاف كرده‌اند : برخى آن را به معنى محو آثار صورت و همسان شدن آن با پشت‌سر تفسير كرده‌اند ، و برخى ديگر « طمس وجوه » را به معنى طمس بصر و كور كردن مىگيرند و گروهى هم گفته‌اند : « طمس وجوه » گمراه شدن و كور گشتن از حق است ، و دستهء ديگر بر اين باورند كه « طمس وجوه » به معنى از بين بردن ديار و منازل مىباشد ، و جمعى هم « طمس وجوه » را به معنى پوشاندن صورت به مو چون صورت بوزينگان مىدانند . 20 آن‌گاه طبرى پس از ترجيح تأويل نخستين كه مراد از آن تغيير جهت صورت و پشت سر است ، به ردّ و تضعيف ديگر وجوه تأويل مىپردازد و از معيارهاى مختلف بهره مىگيرد ، از آن جمله در ردّ وجه چهارم متذكر مىشود كه دور از شيوهء معمول زبان عرب است و روا نباشد سخن خداوند را بر آن حمل كرد : « ذلك أنّ المعروف من الوجوه فى كلام العرب التى هى خلاف الأقفاء ، و كتاب . . . يوجّه تأويله الى الأغلب فى كلام من نزل بلسانه ، حتى يدلّ على انه معنىّ به غير ذلك من الوجوه التى ذكرت - دليل يجب التسليم له » . 21 4 . معيار چهارم در تعميم بخشيدن معانى و پرهيز از تقييد و تخصيص بدون حجت است . طبرى در ذيل آيهء
« لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ، وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ ، وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ »
22 يادآور مىشود كه اهل تأويل در مراد از « والد و ما ولد » اختلاف‌نظر دارند : برخى گفته‌اند مراد از آن هر پدر و فرزند است ، و برخى ديگر معتقدند مراد از آن آدم و فرزندان وى مىباشد ، و گروهى هم آن را به ابراهيم و فرزندش تفسير كرده‌اند . 23 آن‌گاه طبرى به نقد اين اقوال مىپردازد و با استفاده از معيار فوق به ترجيح تأويل اوّل روى مىآورد و چنين مىگويد : و الصّواب من القول فى ذلك ما قاله الّذين قالوا إن . . . أقسم بكل والد و ولده ،
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 233 | جمعى از نويسندگان