بالسنن و طرقها و صحيحها و سقيمها ، ناسخها و منسوخها ، عارفا بأقوال الصحابة و التابعين ، و من بعدهم من الخالفين فى الأحكام ، و مسائل الحلال و الحرام ، عارفا بأيام الناس و أخبارهم . و له الكتاب المشهور فى تاريخ الأمم و الملوك ، و كتاب فى التفسير لم يصنّف احد مثله . 5
و علّامه ابو حامد اسفرائنى 6 ( ف 406 ه ) تفسير طبرى را چنين مىستايد : لو سافر رجل الى الصّين فى تحصيل تفسير ابن جرير لم يكن كثيرا » . 7
جلال الدين سيوطى ( 849 - 911 ق ) نيز پس از آنكه تفسير طبرى را در ميان ديگر تفاسير ، معتبر و معتمد علماى بزرگ معرفى مىنمايد ، از نووى ( 631 - 676 ه ) چنين نقل مىكند : « كتاب ابن جرير فى التفسير لم يصنّف أحد مثله » . 8
از آنجا كه غرض نويسندهء اين مقاله پرداختن به ستايش و تحسين قدما از طبرى و كارهاى وى نيست و راهى ديگر در پيش است ، به همين مقدار بسنده مىكند و اعتقاد دارد كه :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ »
. ( سورهء ق ، آيهء 5 ) همانطور كه از عنوان مقاله برمىآيد ، نگارندها بر آن است تا بحث خود را به تفسير طبرى اختصاص دهد و گوشههايى از آن را مورد نقد و بررسى قرار دهد .
الف ) نخستين مسألهاى كه در كتاب « جامع البيان عن تأويل القرآن » پيش از ديگر مسائل به نظر مىآيد ، آن است كه تفسير و تأويل آيات مبتنى بر خود قرآن و اخبار و روايات و قول مأثور از اهل تأويل يعنى صحابه و تابعين است . طبرى در اين مقطع از كار در ادامهء تفسير آيات قرآن به منظور تحكيم و تأييد آن ، پس از ذكر عباراتى از قبيل « و بنحو الذى قلنا قال أهل التأويل » انبوهى از اخبار و روايات را با ذكر سند از طبقات اوّل و دوم مفسرين ارائه مىدهد . در صورتى كه در تفسير آيات از جانب اهل تأويل اختلافى موجود باشد ، آن را به حال خود رها نمىكند ، بلكه بر مثال ناقدى زبردست به جرح و تعديل روايات متناقض و نقد و بررسى تأويلهاى متخالف مىپردازد و نظر خويش را با قاطعيّت هر چه تمامتر اعلام مىدارد . طبرى اگرچه در جمع روايتها و ذكر اسناد شيوهء كارش را در فن تاريخ تداعى مىبخشد ، اما با تجزيه و تحليل اسناد و روايتها در فن تفسير و تأييد يا تضعيف آنها ، و همچنين بيان رأى خود در تفسير آيات ، از شيوهء نگارش كتاب « تاريخ الامم و الملوك » فاصله مىگيرد و اسلوب كارش را در زمينهء تفسير قرآن بر بنيانى