تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
جاى خود مىديد . پس به سرعت به خانه آمد و ماجرا را براى همسرش خديجه نقل كرد و گفت : اى خديجه ! من چيزى را مانند اين بتها و كسى را مانند اين جادوگران دشمن نمىدارم ، ولى اكنون از آن بيم دارم كه خود جادوگر شده باشم ! ! ! خديجه گفت : نه ، چنين نيست ، اين سخنان را بر زبان نياور . خداوند هرگز با تو چنين نخواهد كرد ، زيرا تو پيوند خويشى را رعايت مىكنى و . . . » 24 4 . ابن شهرآشوب مازندرانى ( م . 588 ق ) از علماى بزرگ شيعه در مناقب مىنويسد : « روايت شده كه جبرئيل قطعه پارچهء ديبايى كه در آن خطى نوشته بود ، درآورد و گفت : بخوان ! ( پيغمبر گفت : ) من گفتم : چگونه بخوانم با اين‌كه نمىتوانم بخوانم ؟ تا سه بار ، و در نوبت چهارم گفت : اقرأ باسم ربك تا ما لم يعلم . آنگاه جبرئيل و ميكائيل در حالى كه با هر كدام هفتاد هزار فرشته بود ، فرود آمدند و تختى آوردند و تاجى بر سر محمد ( ص ) گذاردند و لواى حمد را به دستش دادند ، و ( جبرئيل ) گفت : بنشين روى اين تخت و خدا را سپاس گوى ! سپس از تخت فرود آمد و به سوى خديجه روى آورد . در آن موقع همه چيز در برابر او فروتنى مىكردند و به زبان فصيح مىگفتند : السلام عليك يا نبى اللّه ! همين كه وارد خانه شد ، خانه نورانى گرديد . خديجه گفت : اين نور چيست ؟ پيغمبر گفت : اين نور نبوت است . اى خديجه بگو لا إله الّا اللّه ، محمد رسول اللّه ! خديجه گفت : من از مدتها پيش اين را مىدانستم . سپس خديجه اسلام آورد . پيغمبر فرمود : اى خديجه ! من در خود احساس سرما مىكنم . خديجه هم چيزى به روى او افكند و حضرت به خواب رفت . در آن هنگام ندا آمد كه :
« يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ، قُمْ فَأَنْذِرْ . . . »
. پيغمبر هم برخاست و انگشت در گوش خود نهاد و گفت : اللّه اكبر ، اللّه اكبر ، و هر موجودى اين تكبير را مىشنيد ، با پيغمبر مىخواند . » 25

بررسى و نقد آنها

1 . حديث اول از ابن عباس تنها حديث مسند در زمينهء آغاز وحى و بعثت پيغمبر است . ولى بايد دانست كه ابن عباس مطابق نوشتهء ابن حجر در تقريب سه سال قبل از