تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
جماعتى از ياران او كه هنوز كسى اطلاع نداشته او پيغمبر شده ، او را از دست ايشان بازستانند .

احاديث آغاز وحى در منابع ديگر

در اينجا براى تكميل بحث بىتناسب نيست كه احاديث ديگر را از غير طبرى هم بياوريم ، سپس ، انعكاس آنها را در اذهان و انديشه‌هاى خودى و بيگانه بررسى نموده ، و آنگاه واقعيت آن را بيان داريم . چنان كه اشاره نموديم ده حديث گذشتهء منقول از طبرى در سيرهء ابن هشام و طبقات ابن سعد و صحيح بخارى و غيره هم آمده است . در اينجا احاديثى مىآيد كه تازه است : 1 . عبد اللّه بن عباس از پيغمبر ( ص ) روايت مىكند كه به خديجه فرمود : « من نورى مىبينم و صدايى مىشنوم و مىترسم مبتلا به جنون شده باشم . خديجه گفت : اى پسر عبد اللّه ! خدا نمىگذارد تو ديوانه شوى ! ! سپس خديجه آمد نزد ورقه و موضوع را به او خبر داد . ورقه گفت اگر او ( پيغمبر ) راست بگويد ! كسى كه او را صدا زده فرشته‌اى است مانند فرشته‌اى كه بر موسى نازل شد . اگر او از جانب خدا برانگيخته شده باشد و من زنده باشم از وى پشتيبانى خواهم كرد و به ياريش قيام مىكنم و به وى ايمان مىآورم . » 22 2 . ابو ميسره و بريده روايت مىكنند « كه هرگاه پيغمبر بيرون مىرفت ، صدايى مىشنيد كه مىگفت : اى محمد ! حضرت مىآمد نزد خديجه و مىگفت : اى خديجه ! مىترسم خللى در عقلم راه يافته باشد ! ! چون هر وقت تنها مىمانم صدايى مىشنوم و نورى را مىبينم . » 23 3 . عكرمه از عبد اللّه بن عباس روايت مىكند كه گفت : « در يكى از روزها كه پيغمبر در اجياد نزديك صفا بود ، فرشته‌اى را ديد كه در افق نقطهء دورى از آسمان ، در حالىكه يك پاى خود را روى پاى ديگر نهاده بود ، آشكار شد و فرياد زد كه اى محمد ! من جبرئيل هستم ، اى محمد ! من جبرئيل هستم . پيغمبر از اين برخورد و ديدار ناگهانى دچار بيم و هراس شد . پيغمبر هر بار كه اين صدا را مىشنيد سر به زير مىانداخت ، ولى چون بار ديگر سر برمىداشت ، فرشته را در