باز رفت بس ( كتك ) خورده و سرشكسته » 21 .
نقد حديث
1 . مىبينيد با اينكه بلعمى سعى كرده گزيدهاى از چند حديث مربوط به بعثت را ترجمه كند كه قابل ملاحظه باشد ، مع الوصف ، باز جملههايى مانند « من همىترسم كه ديوانه خواهم شد » از پيغمبر در جواب خديجه همسرش كه او را دلدارى مىداد ، و سخن خديجه كه « يا محمد ! تو از اين هيچ اندوه مدار كه تو ديوانه نگردى كه ديو را بر تو ظفر نباشد » آورده است . نعوذ باللّه معلوم نيست اگر خديجه نبود بر سر پيغمبر كه تازه به بالاترين مقام عالى انسانى رسيده و بايد جهانيان را از دلهره و اضطراب نجات دهد ، چه مىآمد ؟ !
2 . پيغمبر از ديدن جبرئيل وحشت كرده و جبرئيل به او مىگويد : « يا محمد ! مترس و هيچ اندوه مدار كه من جبرئيلام » . چرا بايد خدا پيك خود را با قيافه و هيئتى بفرستد كه نيرومندترين مرد قريش از وى بترسد و اين خاطرهء ترس و وحشت برخورد نخستين هميشه در ذهن پيغمبر بماند ؟ درست به عكس آنچه انتظار مىرفت كه پيك وحى با هيئتى نيكو و شادىبخش ظاهر شود و پيغمبر از آن خاطرهاى خوش داشته باشد .
3 . چه لزومى داشته كه پيغمبر فرشتهاى ببيند كه « سر او در آسمان و پاى او در زمين باشد » ، آن هم در حالى كه خود را با اين كيفيت بنمايد و پنهان شود و ناپديد گردد ؟
هر توجيهى بكنيم باز جاى سؤال دارد .
4 . باز همان نقشهء خديجه براى نجات پيغمبر از حالت اضطراب و بلاتكليفى ، و موى برهنه كردن خديجه و فرار جبرئيل كه در عقيدهء آن روز قريش دختر خدا بوده ، نه مرد كه از خديجه شرم كند و ناپديد شود .
5 . عموم مورخين نوشتهاند ابو جهل و ساير مشركان مكه سه سال بعد از بعثت از راز پيغمبر شدن حضرت آگاه شدند ، نه اينكه همان روز اول سر راه پيغمبر را گرفتند ، و چون خبر بعثت او در تمامى مكه فاش شده بود در بطحاى مكه ، يعنى همين نقطهء مسجد الحرام است كه خانهء ابو جهل هم در آنجا بوده ، به پيشواز پيغمبر كه هنوز لب به سخن نگشوده و چيزى نگفته ، بروند و در وى آويزند و سر او را بشكنند ، تا عاقبت