7 . شكافتن و « شق بطن » پيغمبر را عموم محدثين و مورخين در پنج سالگى پيغمبر و ميان قبيلهء بنى سعد روايت كردهاند نه در آغاز وحى .
8 . شكافتن شكم پيغمبر و بيرون آوردن دل او و شستشوى دل و شكم حضرت و تكهگوشتى و لخته خونى كه طعمهء شيطان بوده يعنى چه ، مگر در شكم هر كس چيزى براى شيطان است كه اگر با جراحى آن را درآورند ، ديگر شيطان با او كارى ندارد ؟ چقدر جاى تأسف دارد كه ما پيغمبر خاتم را بدينگونه به جهان معرفى مىكنيم ، و از وقاحت و قباحت آن هم بىخبريم !
حديث نهم
به سند خود از محمد بن شهاب زهرى روايت مىكند كه گفت : « مدتى بر پيغمبر وحى نيامد . پيغمبر از اين پيشامد سخت اندوهگين شد ، به طورى كه هر روز به فراز كوهها مىرفت تا خود را از آن به زير افكند . همينكه به بالاى كوه مىرسيد ، جبرئيل آشكار مىشد و مىگفت : تو پيغمبر خدايى ، و همين موجب مىشد كه اضطرابش فرونشيند و آرامش خود را بازيابد . پيغمبر خود موضوع را نقل مىكرد و مىگفت : روزى در حالى كه راه مىرفتم ، همان فرشته را كه در حرا بر من نازل مىشد ، ديدم كه در ميان آسمان و زمين روى تختى نشسته است ؛ از ديدن وى سخت به هراس افتادم .
آنگاه آمدم به نزد خديجه و گفتم : مرا بپوشانيد ، مرا پوشانيدند . و در آن حال خداوند سورهء مدثر را نازل كرد :
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ ، وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ
. زهرى گفت : نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
تا ما لم يعلم بوده » . زهرى در حديث ديگرى كه تقريبا همين مضمون را دارد از ابو سلمه از جابر بن عبد اللّه انصارى هم روايت كرده است . 20
نقد حديث
1 . حديث مرسل است ، چون محمد بن شهاب زهرى در سال 124 ق درگذشته ، و پيداست كه پس از رحلت پيغمبر متولد شده است .
2 . باز هم هراس و اضطراب پيغمبر كه بر اثر دير رسيدن وحى ، مىخواسته خود را از