تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
آن بيرون آور . آن را بيرون آورد و به دور افكند . سپس يكى به ديگرى گفت : شكمش را مانند ظرف شستشو كن و قلبش را مانند ظرف بشوى . آنگاه كاردى به شكل صورت گربه را خواست و به درون دلم فرو برد . سپس يكى از آنها گفت : شكمش را بدوز . و به دنبال آن هر دو شكمم را دوختند و مهر نبوت را در بين كتفم قرار دادند . آن دو فقط متصدى كار بودند و من خودم كار را به چشم خود مىديدم . » 19

نقد حديث

1 . باز راوى حديث پدر و پسر از آل زبير است ، ولى اين بار مسند و از صحابى معروف ابوذر غفارى ! 2 . تا حالا آل زبير مىگفتند : آغاز وحى بر فراز كوه حرا انجام گرفته و رسما به وسيلهء جبرئيل بوده ، و در اين حديث ، در يكى از نقاط هموار مكه و در برخورد با دو فرشته . 3 . اگر برخورد پيغمبر با اين دو فرشته پس از اعلام رسالت بوده است ، ديگر ترديد وى در اين‌كه پيغمبر خدا شده است ، بىمورد است . و چنانچه بار دوم بوده معلوم مىشود پيغمبر هنوز يقين نداشته كه نزول جبرئيل و گفتگوى با او از جانب خدا و براى امر نبوت او بوده است و در اين بار يقين پيدا كرد . 4 . تعبير « اين همان است » ، و آوردن ترازو و كشيدن پيغمبر آن هم به آن كيفيت و از يك مرد تا هزار مرد ، امرى است مبتذل و ناخوشايند و خرافه بودن آن به خوبى روشن است . 5 . خوب ، بار اول در يك كفهء ترازو پيغمبر بوده و در كفهء ديگر يك مرد . مگر كفهء ديگر ترازو چقدر گنجايش داشته تا هزار مرد را جاى دهد ؟ 6 . اين مطلب را با اين وضع براى يقين يافتن پيغمبر معمول داشتند يا آگاهى مردم ؟ اگر براى پيغمبر بوده ، مگر راهى براى تفهيم اعلام رسالت پيغمبر به آن حضرت نبوده كه مجبور شوند ترازو بياورند و او را بكشند تا سنگينى وى نسبت به هزار مرد برايش روشن شود ؟ مگر وزن بدن تأثيرى در حقانيت نبوت او و عدم آن دارد ؟ راستى كه چه كار مسخره‌اى .