تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
سر برداشتم ديدم جبرئيل در ميان آسمان و زمين بر تختى نشسته است . از مشاهدهء او سخت به وحشت افتادم . پس آمدم نزد خديجه و گفتم : مرا بپوشانيد ، آنها هم مرا پوشاندند و آب سردى برويم پاشيدند . در اين وقت خدا اين آيات را بر من نازل كرد :
« يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ . »
اين حديث از ابو كريب از وكيع ، از على بن مبارك ، يعنى طريقى ديگر هم پس از اين ، روايت شده است . 17

نقد حديث

1 . اگر ديدن جبرئيل بدين‌گونه در بار اول بوده كه با روايات ديگر منافات دارد . زيرا جبرئيل در كوه حرا نازل شد ، نه در ميان راه . 2 . چه لزومى داشته جبرئيل روى تخت بنشيند و در ميان آسمان و زمين و فقط خود را به پيغمبر نشان دهد و چيزى هم نگويد و باعث وحشت سخت پيغمبر آينده شود . به طورى كه لرزه و تب بر اندامش عارض شود و نياز به پوشاندن و ريختن آب سرد بر بدنش باشد . 3 . آن بار جبرئيل چيزى نگفت ، ولى بعد خدا سورهء مدثر را نازل مىكند . 4 . چنانچه نزول سورهء مدثر بار دوم بوده است ، چرا جبرئيل خود را به صورت عادى نشان ندهد و باعث وحشت پيغمبر شود ؟ مىبينيد كه حديث مغشوش و در حقيقت بىسروته است .

حديث هفتم

« حديث كرده‌اند براى من از هشام بن محمد كه گفت : نخستين بار كه جبرئيل بر پيغمبر وارد شد ، شب شنبه و شب يك‌شنبه ( ليلة السبت و ليلة الاحد ) بود ، آنگاه در شب دوشنبه با اعلام رسالت آن حضرت آمد و به وى وضو و نماز تعليم داد و هم
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
را به وى آموخت . پيغمبر ( ص ) در روز دوشنبه ، روزى كه به وى وحى شد ، چهل ساله بود . » 18