اين حديث را از خديجه روايت مىكرد ، ولى من شنيدم كه مىگفت : خديجه پيغمبر را بين خود و پيراهن خويش قرار داد ، و در آن موقع بود كه جبرئيل ناپديد شد ، و خديجه به پيغمبر گفت : اين فرشته است و شيطان نيست . » 16
نقد حديث
1 . عبد اللّه بن حسن همان عبد اللّه محض پسر حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى ( ع ) است . مادر او فاطمه دختر امام حسين عليه السلام است و روايت او از خديجه مرسل و قابل اعتماد نيست .
2 . قصهگويان براى اينكه روايت را از آن صورت مبتذل درآورند ، تا حدى آن را تصحيح كردهاند كه نه ، پيغمبر چنان نكرده و خديجه او را ميان خود و پيراهنش قرار داد ، كه معلوم نيست يعنى چه و براى پيغمبر چه فرقى داشته است .
3 . باز همان اشكال كه فرشته چنين نيازى نداشته و خديجه از كجا مىدانسته كه بايد از او ملاحظه داشته باشد ، وارد است .
4 . اصولا مردم جاهليت فرشته را دختران خدا مىدانستند و مىگفتند خدا پسر ندارد .
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى
( آيهء 21 سورهء نجم ) ،
وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ
( آيهء 57 سورهء نحل ) ،
أَمْ لَهُ الْبَناتُ ، وَ لَكُمُ الْبَنُونَ ؟
( آيهء 39 سورهء طور ) . آيا عبد اللّه بن حسن و فاطمه دختر امام حسين اين را نمىدانستند ؟ !
حديث ششم
طبرى به سند خود از يحيى بن ابى كثير روايت مىكند كه گفت : « از ابو سلمه پرسيدم : نخستين آيات قرآن كه نازل شد كدام بود ؟ ابو سلمه گفت : يا ايها المدثر بود .
گفتم مىگويند : اقرأ باسم ربك بود ؟ ابو سلمه گفت : از جابر بن عبد اللّه - انصارى - پرسيدم : نخستين بار چه آياتى نازل شد ؟ جابر گفت : يا ايها المدثر . من گفتم : اقرأ باسم ربك نبود ؟ جابر گفت : من خبرى به تو دادم كه پيغمبر براى ما نقل كرد و گفت : در حرا به سر مىبردم ، وقتى مدت آن منقضى شد ، همينكه به وسط راه رسيدم ، شنيدم كسى مرا صدا مىزند . به راست و چپ و پشت سر و پيش روى خود نگريستم و چيزى نديدم . چون