ساقط دانسته است . البته وى از تاريخ طبرى نام نبرده ، ولى حديث همانست كه طبرى با اندكى تغيير آورده است .
وى مىنويسد : « بخارى و ديگران در كتب حديث خود نوشتهاند كه عايشه گفت :
. . . 7 مىبينيد كه اين حديث صريحا مىگويد : پيغمبر ( ص ) العياذ باللّه بعد از آن همه ماجرا هنوز در امر نبوت و فرشتهء وحى بعد از آنكه بر وى فرود آمده ، و دربارهء قرآن بعد از نزول آن ، شك و ترديد دارد . و از بيم و هراسى كه پيدا كرده بود نياز به همسرش داشت كه او را تقويت كند ، و محتاج ورقة بن نوفل غمگين نابيناى جاهلى نصرانى بود كه قدم او را راسخ كند و دلش را از اضطراب و پريشانى درآورد و او را از آيندهاش خبر دهد كه قوم را به راه مىآورد ! در صورتى كه همهء اينها از محالات به شمار مىرود و نسبت آن به رسول خدا عقلا ممنوع است .
ما دربارهء اينكه فرشتهء وحى پيغمبر را گرفت و دو بار ( سه بار ) فشرد تا خودش را بگيرد و دلش را تكان داده و بر مشاعرش بيم دهد ، دقت نموديم ، و علتى كه شايستهء ذات حق و فرشتگان الهى و پيغمبران او باشد ، در اين كارها نيافتيم ، بخصوص كه اينها همگى براى خاتم انبياء نقل شده است ! ! چون دربارهء ساير انبياء نقل نشده كه در آغاز وحى چنين صحنههايى داشتهاند ! چنان كه بعضى از شارحان اين حديث از صحيح بخارى ، متذكر شدهاند . 8
ما بر اين گفتگويى كه ميان فرشتهء وحى و پيغمبر به مقتضاى اين حديث سخيف جريان يافته است ، واقف شديم و ديديم پيغمبر جواب مىدهد كه نمىتوانم بخوانم ! در صورتى كه مقصود فرشته اين است آنچه را او تلاوت مىكند بخواند ، ولى پيغمبر اينطور فهميد كه مىگويد چيزى را بخواند كه نمىتواند بخواند ! گويى - العياذ باللّه - پيغمبر تصور كرده فرشته او را تكليف به چيزى مىكند كه مقدورش نيست ، و همهء اينها نيز از ساحت قدس پيغمبر به دور و محال است !
ترديد نيست كه محتواى اين حديث ضلالت و گمراهى است . آيا شايستهء پيغمبر است كه از خطاب فرشته سر درنياورد ؟ يا شايسته است كه فرشته از اداى چيزى كه خداوند وحى كرده است ، ناتوان باشد ؟
بنابراين حديث از لحاظ متن و سند مردود است . كافى است كه خواننده بداند
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٦٢