شامل هرگونه درآمد حلال نيز خواهد شد و اختصاصى به غنيمتهاى جنگى ندارد و طبرى ضمن جدا كردن معناى غنيمت از فئ كه گروهى هر دو را به يك معنا تفسير كردهاند و آيهء مزبور را كه در سورهء انفال است ناسخ آيهء سورهء حشر پنداشتند چنين مىگويد :
1 - غنيمت مالى است كه با پيروزى و قهر و قتال نصيب مسلمين شود و فئ مالى است كه بدون جنگ بلكه با صلح از مشركين به مسلمانان برسد ، گرچه از لحاظ لغت مالى كه با شمشير به مسلمين برمىگردد فئ خوانده مىشود ليكن معناى فقهى آن برابر سورهء حشر همانست كه بدون جنگ حاصل شود . 2 - آيهء مزبور كه در سورهء انفال ناسخ آيهء سورهء حشر نيست چنان كه در تفسير آن سوره خواهد آمد .
3 - و كلمهء
مِنْ شَيْءٍ
كه در آيهء محل بحث قرار دارد ، ناظر به تعميم خصوص غنيمت جنگى است كه شامل نخ و سوزن هم مىشود نه تعميم مثلا هرگونه درآمد كسى .
4 - كلمهء مباركهء اللّه براى تبرّك ذكر شده است نه براى تسديس سهام زيرا اگر اختلافى در رقم تسهيم آن وجود داشته باشد فقط در اينست كه آيا خمس را به پنج سهم تقسيم مىكنند يا چهار سهم و زائد بر آن يعنى شش سهم قائل شناخته شده ندارد ؛ و آنچه ابو العاليه گفته است كه خمس بر شش سهم قسمت مىشود بر خلاف اجماع است .
5 - عدّهاى كه گفتهاند رسول خدا سهمى ندارد و خمس به چهار سهم تقسيم مىشود كه آغاز آن ذى القربى است نه ، اللّه و نه رسول اللّه ، سخن آنها ناصوابست زيرا سهم رسول خدا به ذى القربى مىرسد ، معلوم مىشود رسول خدا داراى سهم است كه به ذى القربى مىرسد .
6 - دربارهء ذى القربى اختلاف است ، عدهاى برآنند كه منظور از ذى القربى فقط بنى هاشم است ، عدهء ديگر همهء قريش را ذى القربى مىپندارند و گروهى نيز سهم ذى القربى را مال رسول خدا دانسته و آن را بعد از وى در اختيار ولى امر مسلمين مىدانند و شخص يا صنف خاصّى را به عنوان ذى القربى نمىشناسند ، و گروه ديگر سهم ذى القربى را نه مختص بنى هاشم مىشمرند و نه به همهء قريش تعميم مىدهند بلكه آن را به بنى هاشم و بنى مطّلب اختصاص مىدهند .
و بهترين قول همانست كه مراد از ذى القربى ، بنى هاشم و بنى مطّلب است . زيرا بنى مطّلب حليف و همپيمان بنى هاشم بودند و حليف هر قومى از آن قوم محسوب