مِنَ الْهَدْيِ
92 . . استنباط كرد زيرا خصوصيت آن و اينكه بر چه گروهى واجب است از جملهء ذلك لمن يكن اهله حاضرى المسجد الحرام ، استفاده مىشود و هدى در حج تمتع جزء مناسك و وظائف اصلى آن است نه بعنوان جزاء و كفّاره و مانند آنكه در حال احصار واقع مىشود . طبرى گرچه جملهء اول را بر حج تمتع تطبيق نداده و آن را دليل مشروعيت تمتع ندانسته است و بر معناى ديگر حمل كرده و اصل تمتع مصطلح را متعرّض نشده است ليكن در ذيل جملهء دوم بعد از نقل چند قول پيرامون تحديد محل گروهى كه تمتع بر آنها لازم است ، مشروعيت اصل حج تمتع را پذيرفته است و آن را مانند سائر اقسام حج واجب مستقل دانسته است . و شرط وجوب آن نيز عبارت از آنست كه بين محل اقامت و زندگى شخص تا مسجد الحرام به مقدار مسافت قصر نماز فاصله باشد زيرا كسى كه از وطن خود به مقدار مسافت معهود خارج نشده شاهد و حاضر است نه غائب و كسى كه مسافر است غائب است و حاضر نيست . 93
نكتهء مهم آنكه پذيرش مشروعيت اصل حج تمتع معهود و قبول استمرار و عدم منسوخيت آن خاص مذهب اماميهء اثنا عشريه نيست ، زيرا عدهاى از فقهاى اهل سنت نيز آن را قبول دارند و مشروعيت آن را مستمر مىشمارند ، و آنچه مورد اختلاف است اينست كه آيا عدول از حج افراد به حجّ تمتع مشروع است يا نه . مرحوم محقق در معتبر چنين مىگويد : علماى ما گفتهاند كسى كه با حج افراد داخل مكه شود مىتواند حج خود را فسخ كند و به عمرهء تمتع تبديل نمايد . . . اما كسى كه با حجّ قران داخل مكه شود نمىتواند به عمرهء تمتع عدول نمايد و فقهاى اهل سنت پنداشتهاند كه عدول از حج افراد به تمتع فسخ شده است . دليل ما روايتى است كه همگان آن را نقل كردهاند كه رسول اكرم ( ص ) به اصحاب خود دستور داد كسانى كه قربانى همراه نياوردهاند [ حج قران ] حجّ خود را به عمرهء تمتع تبديل نمايند و چون خود آن حضرت قربانى را بهمراه حمل كرد و حجّ او قران بود نه افراد لذا بعمرهء تمتع عدول نكرد . . .
دليل فقهاى اهل سنّت ادعاى نسخ است كه به عمر منسوب است و نمىتوان چيزى را كه به تواتر از پيامبر ( ص ) رسيده است به رأى يك نفر ترك كرد . . . و ابو بصير از حضرت امام صادق ( ع ) نقل كرد كه آن حضرت فرمود : گروهى از اهل بصره حكم حج را از من پرسيدند و من آنچه را خود پيامبر ( ص ) انجام داد و آنچه را به ديگران دستور داد