محل اتفاق قياس مىشود ، و از هيچ صحابى نقل نشده كه بگويد اگر كسى با وضو نماز گزارد ولى در هنگام وضو زير موهاى چانه و گونهها را نشست يا مضمضه و استنشاق نكرد ، نماز خود را اعاده نمايد ، معلوم مىشود آنانكه زير موهاى صورت و باطن دهن و بينى را مىشستند ، افضل را رعايت مىكردند نه آنكه شستن آنها واجب بوده است .
از اينجا چند مطلب روشن مىشود :
1 - استدلال به اجماع و حجيّت آن از نظر طبرى .
2 - استدلال به قياس و اينكه استناد به قياس ، منهاج رسمى آنان بوده است .
3 - عدم وجوب غسل زير پلكها و ريشه و باطن دهن و بينى و هر چه مانند آنهاست كه رساندن آب به آنجا دشوار است .
4 - مضمضه و استنشاق واجب نيست .
5 - شستن موارد ياد شده گرچه واجب نيست ولى مستحب است .
6 - فرقى بين مضمضه و استنشاق نيست و هر دو مستحباند . زيرا طبرى بعد از نقل اين گمان كه استنشاق واجب است [ چون از رسول اكرم ( ص ) رسيده است : هركدام از شما هنگام وضو استنشار كنيد ، كه استنشار همان استنشاق است ] چنين گفته است :
قيام اجماعى كه حجّت است بر عدم وجوب استنشاق بطورى كه اگر كسى قبل از نماز آن را ترك كرده بايد نماز خود را اعاده نمايد ، يعنى عدم وجوب آن اتفاقى است ما را از گفتار زائد بىنياز مىكند .
فرع دوم : شستن دست تا آرنج در وضو واجب است ، اما آرنج محل اختلاف است كه واجب است يا نه و منشأ اختلاف آن اينست كه كلمهء ( إلى ) در آيه ،
إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ
80 . . به معناى حدّ و نهايت است و گاهى حدّ ، داخل در محدود است و حكم آن را دارد و گاهى خارج از محدود است و حكم آن را ندارد مانند :
أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ
81 و نظر طبرى بر اينست كه چون ( الى ) به معنى نهايت و حدّ است و گاهى حدّ ، داخل در محدود است و گاهى خارج از آن ، كسى نمىتواند حكم كند به اينكه در آيهء وضو حدّ ، داخل در محدود است مگر آنكه حق تبيين قرآن و حكم را داشته و نتوان از حكم او مخالفت كرد و در اينجا كسى كه نتوان با او مخالفت كرد نگفت به اينكه آرنج داخل در محدودى است كه شستن آن واجب باشد .