تو آنها را دريافت كردى .
نكتهء قابل ذكر اينكه در اينجا معلوم مىشود تعيين حضرت على بن ابيطالب براى خلافت و امامت فقط در اختيار خداوند بود و احدى حق نصب او را نداشت و حضرت رسول اكرم ( ص ) منادى اين پيام و پيك اين ابلاغ بوده است و تعبيرهائى مانند : من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه و . . . جنبهء ابلاغ نصب الهى را دارد نه آنكه خود پيامبر اكرم ( ص ) حضرت على را نصب كرده باشد
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ، أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
. 71
گروهى مىپنداشتند كه فرستادهء خداوند بايد فرشته باشد نه بشر و بر فرض صلاحيت بشر براى سمت رسالت خدائى ، بايد بشرى آن را به عهده بگيرد كه از لحاظ ثروت و اقتدار قومى برتر از ديگران باشد لذا گفتند : چرا اين قرآن بر يكى از دو مردى كه در قريهء مكه يا طائف بسر مىبرد نازل نشد ؟ 72
خداوند در ردّ آنها مىفرمايد : تقسيم رحمت خداوند بدست آنان نيست تا پيشنهاد دهند كه رحمت خاصهء رسالت نصيب فلان يا به همان گردد چه اينكه تقسيم رحمت عامّه هم در اختيار آنها نيست .
تقسيم رزق مادى و ظاهرى و با صلاحديد خداست چه رسد به اعطاى رزق معنوى و باطنى مانند نبوت 73 ، و همانطور كه رزق مادى با تفاوت توزيع مىشود تا افراد جامعه يكديگر را با تسخير متقابل [ نه تسخير يكجانبه ] مسخّر نمايند و نظام زندگى آنها تأمين شود ، رزق معنوى نيز با اختلاف تقسيم مىشود تا برخى امام و بعضى مأموم و هر كدام معين و معاون نسبى ديگرى باشد تا نظام دينى آنان تأمين شود .
غرض آنكه خداوند ، توزيع منصبهاى الهى را در اختيار خود قرار داده است نه در اختيار ديگران ؛ آرى تمام تفاوتهاى فكرى در اينست كه آيا امامت همتاى نبوّت است تا از شئون الهى بشمار آمده و در اختيار خداوند باشد يا همسان سائر مناصب بشرى است تا مشمول
وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ
شود و انتخاب امام در اختيار مردم باشد ؟ آنان كه امامت را چون نبوّت ، امر خدا مىدانند قائل به انتصابى بودن امام هستند و آنها كه امامت را امر مردم مىدانند نه امر خدا ، جريان امامت را يكى از مصاديق
وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ