نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ
60 چند روايت در تعيين اعضاء شركتكننده در مباهله نقل كرد كه آنان عبارتاند از حضرت على و فاطمه و حسن و حسين كه در صحابت و معيّت پيامبر اكرم ( ص ) براى ابتهال آماده شدهاند و ضمنا مىگويد : ابن عمير از جرير چنين آورده است كه جرير به مغيره گفت : مردم در حديث نجران نقل مىكنند كه على ( ع ) با آنان بود مغيره گفت : ليكن شعبى نام على را در اعضاء مباهله نياورده است . من نمىدانم كه اين نياوردن نام على در ميان اعضاى مباهله براى آن بوده كه حضرت على عضويت نداشت يا او حضور داشت ولى شعبى اموى در اثر سوءنظر نام او را حذف كرده است .
آنگاه طبرى بدون ترجيح قول اول مىگذرد 61 هر چند كه براساس حديثشناسى و داورى فنّ حديث ادلّهء قول اول راجح و مقدّم است . البته بحث پيرامون انفسنا و اينكه چطور نفس حضرت على ( ع ) همتاى نفس رسول اكرم ( ص ) بوده و آن حضرت به منزلهء جان پيامبر گرامى است در تفسير طبرى اصلا مطرح نيست ، و اگر وحدت روحى وصىّ و نبىّ روشن گردد مجالى براى بيگانه نخواهد بود .
« خلاصه آنكه از طبرى سخنى در تفسير آيات امامت عامه و خاصه نرسيده است كه نشان دهد كه در نزد او امامت يك مسألهء اصلى و كلامى است نه فرعى و فقهى ، و تعيين امام با نصب خداست نه با انتخاب خلق هر چند كه مىتوان جريان كلامى بودن مسألهء امامت را و اينكه تعيين آن با نصب الهى است نه با انتخاب مردم از بعض آيات قرآن استنباط نمود مانند
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
62 . . زيرا گرچه هر موجود ممكنى در حدوث و بقاء نيازمند خداوند است و گرچه ربوبيّت مطلقهء الهى همهء شؤون موجودهاى امكانى را اداره مىكند و در اينجهت فرقى بين خير و شر و ضارّ و نافع نيست مگر در بالذات و بالعرض كه خارج از بحث كنونى است ، ليكن خلافت مشروع و رهبرى درست فقط با دستور خدا صورتپذير است و با جعل الهى يافت مىشود و بدون قرارداد و تعيين خداوند حاصل نخواهد شد گرچه كسانى كه انتظار آن را دارند فرشتگان آسمانى باشند ، و از اسناد جعل خلافت به خدا معلوم مىشود كه تعيين جانشينان الهى فقط با نصب خداست :
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
. 63